اولیاء الهی مجرای نزول مشیّت پروردگار
13كرامت حضرت حداد در رفع حصر مرحوم حكیم
آقا، آقای حكیم دارد میمیرد با عبدالسلام عارف درافتاده بود آقای حكیم آن موقعها، آن هم برداشته بود در كربلا یا نجف آب و برق و همه را قطع كرده بود به طوری كه مخفیانه گاهی اوقات سطل آب از پشت بامها میبردند شب برای آقای حكیم و چنان استیصالی پیدا شده بود اصلًا عجیب همه به وحشت افتاده بودند عبدالجلیل آمد پیش آقای حداد مضطرب آقای حكیم دارد از دنیا میرود با خانوادهاش، آقای حداد یك فكری كرد: إنشاءاللَه خدا رفع گرفتاری میكنند.1
فورا یك تلگراف كردند تمام شد برگردید بیایید خب این كسی كه میتواند این كار را بكند، خب چرا نمیخواهد بچهاش بچهدار بشود؟ خب چرا؟ پس معلوم است میخواهد دیگر. پس معلوم است ولایت او محدود نیست ولی میخواهد چكار كند مشیت خدا را میخواهد انجام بدهد در این عالم. شد شد بچهدار نشد نشد لذا از یك طرف دستور دارد از یك طرف خودش ختم هم میگیرد ولی میداند این ختم درست بشو نیست. میگوید بروید ختم بگیرید بروید فلان كنید، بروید چكار كنید همین كه آقای حداد میمیرد بچهاش بچهدار میشود چه حسابی است؟ متوجه شدید، به عرض بنده رسیدید این چه حسابی است.
اینها مجری مشیت خدا هستند، مگر از خودشان میتوانند اظهار نظر كنند مگر امیرالمؤمنین میتواند این حكومت را بردارد برای خودش حق ندارد اختیار ندارد.
عارف مجری مشیت خداست و غیر از آن كاری نمیكند
به یك عارف گفتند: اگر به جای خدا بودی چكار میكردی؟ گفت: همین عالم را به همینجور نگهش میداشتم.2
شهادت عمار و اویس در جنگ صفین
میدانید معنایش یعنی چه؟ یعنی معنایش یعنی اگر ما به جای او بودیم یعنی خدا الان دارد بیخود این كارها را میكند ما بهتر از او میتوانیم اوضاع را بچرخانیم ما همینجور هستیم گفت عالم را به همین كیفیت نگه میداشتم. آنها شدند مجری مشیت او وقتی كه مجری مشیت او هست دیگر بین معاویه و بین خودش در اجرای مشیت دیگر فرق نمیگذارد. معاویه باید بشود رئیس من نباید بشوم هجده ماه میآید میجنگد هجده ماه3 میآید میجنگد لیلة الهِرّیر4 را میگذراند. تیر و زخم و شمشیر به بدنش همه را میخرد اصحابش را به كشتن میدهد اویس قرن كُشته میشود5 عمار یاسر كشته میشود6 اینها همه كشته میشوند همه اینها سر جای خودش محفوظ، آخر هم به نفع معاویه تمام میشود برمیگردد در كوفه، خوش آمدید همه شما. هیچ آقا، بعد بلند میشود دوباره خطبه میخواند فلان میكند نهروان راه میاندازند آن خوارج كذایی میآیند، میرود كار انجام میدهد ببینید جل الخالق معجزه یعنی این آقا به اندازه سر سوزن نمیآید از آن مشیت خدا تخطی كند همان، یعنی اگر فرض كنید كه خدا از آن بالا میآمد پایین چكار میكرد در این عالم علی همان كار را دارد انجام میدهد حالا خدا آنجا است لايراس و لاينذر7 است ولی اگر خدا میآمد واقعاً به یك شكل و به یك جسمی خدا میآمد در این عالم، خب كار پایینش با بالایش كه فرقی نمیكرد، فرق میكرد؟ نه دیگر یعنی الان كه آن بالا هست چطور عالم دارد میگردد اگر هم میآمد پایین، ها علی میشود او اینكه میگوید علی از خدا هم جدا نیست8 یعنی این. موحد دیدش میشود دید توحیدی مثل امیرالمؤمنین دیدش دید توحید شده، هیچی حضرت زهرا را از او میگیرند خب بگیرند خدا هم میخواهد دیگر، مینشیند گریه میكند9 چون نفس دارد نفس دارد لازمه عالم همین است هم به رضای خدا راضی است و هم چیست؟ هم تأثر پیدا میكند10 در عین تأثر پیدا كردن به وظیفهاش انجام میدهد باز بلند میشود میرود پشت سر ابوبكر میایستد به نماز خواندن باز وقتی كه یك مشكلی پیش آمد اوّل خود این امیرالمؤمنین حاضر میشود، از باطن هم چكار میكند تمام قدرتها، تمام اینها همه در جای خودش یك مو بدون ولایتش از جای خودش تكان نمیخورد. عارف یعنی. این إنشاءاللَه اگر بعد قرار باشد كه از حالات آقا یك شمهای گفته بشود خدمتتان آن موقع عرض خواهم كرد كه ایشان چه نحوه در میان ما زندگی میكرد، چه نحوه مثالهایی میزنیم.
- .
- .
- .
- .
- -« رجال كشى» ص ٩٣.
- سايت ولى عصر آقاى قزوينى:
جالب است كه شمس الدين ذهبى به نقل از ابوالغاديه كه قاتل عمار ياسر است، مىنويسد كه قاتل عمار در آتش خواهد بود:
عن أبى الغادية سمعت رسول الله صلى الله عليه وسلم يقول: قاتل عمار فى النار وهذا شىء عجيب فإن عمارا قتله أبو الغادية.
از ابوغاديه نقل شده است كه گفت: از رسول خدا (ص) شنيدم كه فرمود: كشنده عمار در آتش است. و اين چيزى است شگفتآور؛ زيرا خود ابوالغاديه عمار را كشته است.
الذهبى، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفاى ٧٤٨ ه-)، ميزان الاعتدال فى نقد الرجال، ج ٢، ص ٢٣٦، تحقيق: الشيخ على محمد معوض والشيخ عادل أحمد عبدالموجود، ناشر: دار الكتب العلمية- بيروت، الطبعة: الأولى، ١٩٩٥ م.
صدور اين روايت از رسول خدا صلى الله عليه وآله در حق عمّار قطعى بود و تمام مردم از آن آگاه بودند و نيز ثابت مىكرد كه معاويه و دار و دستهاش همان گروه نابكار هستند؛ از اين رو هنگامى كه معاويه شنيد عمار كشته شده و لرزه بر دل بسيارى از مردم انداخته، و اين فرمايش پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله سر زبانها افتاده است، عمرو عاص را به حضور طلبيد و پس از مشورت با او شايع كردند كه على عليه السلام او را كشته است و اين گونه استدلال كردند كه چون عمار در جبهه على وهمراه او بوده است و على او را به جنگ فرستاده است؛ پس او قاتل عمار است.
احمد بن جنبل در مسندش مىنويسد:
مُحَمَّدِ بْنِ عَمْرِو بْنِ حَزْمٍ عَنْ أَبِيهِ قَالَ لَمَّا قُتِلَ عَمَّارُ بْنُ يَاسِرٍ دَخَلَ عَمْرُو بْنُ حَزْمٍ عَلَى عَمْرِو بْنِ الْعَاصِ فَقَالَ قُتِلَ عَمَّارٌ وَقَدْ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ فَقَامَ عَمْرُو بْنُ الْعَاصِ فَزِعًا يُرَجِّعُ حَتَّى دَخَلَ عَلَى مُعَاوِيَةَ فَقَالَ لَهُ مُعَاوِيَةُ مَا شَأْنُكَ قَالَ قُتِلَ عَمَّارٌ فَقَالَ مُعَاوِيَةُ قَدْ قُتِلَ عَمَّارٌ فَمَاذَا قَالَ عَمْرٌو سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَقُولُ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ فَقَالَ لَهُ مُعَاوِيَةُ دُحِضْتَ فِى بَوْلِكَ أَوَنَحْنُ قَتَلْنَاهُ إِنَّمَا قَتَلَهُ عَلِى وَأَصْحَابُهُ جَاءُوا بِهِ حَتَّى أَلْقَوْهُ بَيْنَ رِمَاحِنَا أَوْ قَالَ بَيْنَ سُيُوفِنَا.
ابو بكر بن محمد بن عمرو بن حزم از پدرش نقل مىكند كه گفت: هنگامى كه عمار ياسر به شهادت رسيد، عمرو بن حزم نزد عمرو عاص رفت و گفت: عمار كشته شد، رسول خدا صلى الله عليه وآله فرموده است: گروه ستمگر، عمار را مىكشند، عمرو عاص ناراحت شد و جمله« لا حول ولا قوة الا بالله» را مىگفت تا نزد معاويه رفت، معاويه پرسيد: چه شده است؟ گفت: عمار كشته شده است. معاويه گفت: كشته شد كه شد، حالا چه شده است؟ عمرو گفت: از رسول خدا صلى الله عليه وآله شنيدم كه مىفرمود: عمار را گروه باغى وستمگر خواهد كشت، معاويه گفت: مگر ما او را كشتهايم، عمار را على و يارانش كشتند كه او را همراه خويش وادار به جنگ كردند و او را بين نيزهها و شمشيرهاى ما قرار دادند.
الشيبانى، أحمد بن حنبل أبو عبدالله (متوفاى ٢٤١ ه-)، مسند أحمد بن حنبل، ج ٤، ص ١٩٩، ح ١٧٨١٣، ناشر: مؤسسة قرطبة مصر؛
البيهقى، أحمد بن الحسين بن على بن موسى أبو بكر (متوفاى ٤٥٨ ه-)، سنن البيهقى الكبرى، ج ٨، ص ١٨٩، ناشر: مكتبة دار الباز- مكة المكرمة، تحقيق: محمد عبد القادر عطا، ١٤١٤- ١٩٩٤؛
الذهبى، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفاى ٧٤٨ ه-)، سير أعلام النبلاء، ج ١، ص ٤٢٠ و ص ٤٢٦، تحقيق: شعيب الأرناؤوط، محمد نعيم العرقسوسى، ناشر: مؤسسة الرسالة- بيروت، الطبعة: التاسعة، ١٤١٣ ه-. - .
- .
- .
- .

