اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

اولیاء الهی مجرای نزول مشیّت پروردگار

15036
سال 1416
نسخه عربی

اولیاء الهی مجرای نزول مشیّت پروردگار

12
  • یعنی انسان بیاید و تمام ذهن خودش را متمركز كند در یك نقطه، آن نقطه چیست؟ آن نقطه ولایت است و همه را دیگر بگذارد كنار آن وقت این‌جا كه شد قضیه این‌جا آن وقت انسان همان كار عمر را هم، همان كار ابوبكر را هم همه آنها در همین ولایت علی می‌بیند می‌آید شروع می‌كند گشتن، حضرت زهرا را سوار بر الاغ كردن آن خودش هم در باطن چیست؟ مشیت خدا را دارد خودش پیاده می‌كند پس در اینهایی كه دور و بر علی می‌مانند فقط یك نفر بود آرام بود بقیه همه جلزّ و ولزّ می‌كردند ابوذر و مقداد فلان عمار اینها داد و بیداد. فقط كی بود؟ سلمان بود. هی می‌خندید1 او فقط می‌دانست كه هر چه هست زیر سر خودش هست. هر چه هست زیر سر خودش است. این‌كه زیر سر خودش است نه این‌كه به این جریان راضی است‌2، نه این می‌گوید من مشیت خدا را دارم در این عالم پیاده می‌كنم گرچه برای من ناگوار باشد بیاد. من مشیت خدا را پیاده می‌كنم.

  • آقای حداد یكی از آقازاده‌های ایشان بچه‌دار نمی‌شد در زمان حیات ایشان آن‌چه كردند بچه‌دار نشد. همان آقازاده دوم ایشان آقا سید محسن آقا به دكترها مراجعه كردند خودش زنش فلان این حرف‌ها دیگر هر كسی یك حرفی می‌زد و ختم بگیر و یك دفعه خودم یادم است شاهد هستم در كربلا یك ختم اصلًا گرفتند رفقا در كربلا آقا بودند، عبدالجلیل بود، فلان بود، اینها بودند سوره والفجر را ظاهر می‌نوشتند چه كار كردند نشد یك‌دفعه آمدند تهران همین رفقای تهران یك ختمی گرفتند در همان جلسه ١٤٠٠٠ تا ٤٠٠٠ تا چقدر نشد. آقای حداد ها! با آن ید و بیضاء. بچه‌اش بچه‌دار نمی‌شود. حالا كی نمی‌خواهد خودش نمی‌خواهد. می‌خواهد یا نمی‌خواهد اگر نمی‌خواست می‌شد دیگر یك اراده به اراده هم نمی‌رسد اینها كارشان، عبدالجلیل آمد پیش آقای حداد گفت:

    1. .
    2. سلمان فارسى
      نخستين واكنش سلمان به ماجراى سقيفه اين بود كه وقتى شنيد با ابوبكر بيعت كرده‌اند گفت: كرداذ و نكرداذ (كرديد و نكرديد) يعنى كرديد آنچه نبايد مى‌كرديد و نكرديد آنچه را كه بايد مى‌كرديد. و خود نيز از بيعت با ابوبكر امتناع ورزيد.
      سلمان همواره گرايش شيعى خود را با نقل روايتهايى درباره وصايت و امامت على (ع) بروز مى‌داد؛ چنان‌كه صاحب انساب الاشراف از قول سلمان خطاب به مردم چنين نقل كرده است: على (ع) در بين شما است، ولى دست به دامان او نمى‌زنيد، قسم به كسى كه جانم در دست قدرت او است، كسى بعد از على (ع) از اسرار پاك پيامبرتان خبر نمى‌دهد.
      ابن اثير در نهايه از سلمان چنين نقل كرده است:« پيامبر (ص) در روز عرفه خطبه خواند و فرمود: اى مردم! خداوند در اين روز به جهت آمرزش گناهانتان به شما مباهات مى‌كند، اما آمرزش خاصه او براى على (ع) است. سپس حضرت به على (ع) دستور داد تا به پيامبر (ص) نزديك شود. على (ع) نزديك پيامبر شد و آن حضرت (ص) فرمود: خوشبخت كسى است كه بعد از من، تحت ولايت تو باشد و بدبخت و شقى كسى است كه تو را نافرمانى كند و با تو دشمنى نمايد.»