
حقیقت نجات و رستگاری(3)
مرحوم استاد آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی (قدّس الله سرّه) در ادامه شرح دعای شریف ابوحمزه ثمالی، به توضیح فقره «من أين لي النجاة و لا تستطاع إلّا بك» میپردازند. ایشان پس از بیان معنای نجات نزد عوام، میفرماید: گرفتاریای که أمّالأمراض و موجب تمام دردها و گرفتاریهای دیگر است، عبارت از «جهل» به حقیقت و واقع است و نجات یعنی ما از این دوبینی ، از این کفر و ایمان دیدن، از این استقلالِ در قدرت و تشخُّص و تحیُّز، بیرون بیاییم. مرحوم استاد با تأکید بر لزوم عملکرد و رفتار صادقانه در مسائل اجتماعی و سیاسی، حکایتی را از شركت مرحوم علّامه طهراني (رضوان اللَه عليه) در تشييع جنازۀ یکی از دوستان و خواندن نماز و تلقین میت و تغییر نظر یکی از مقامات حکومت شاه، نسبت به روحانیت به واسطۀ مشاهده عملکرد خالصانۀ ایشان، نقل میکند. آیةالله تهرانی با اشاره به سخن شهید مطهری در باره جایگاه مراجع و رهبران دینی، به ضرورت تصحیح عملکرد با مردم تأکید میکند. ایشان در بخش دیگری از بیاناتشان، روایت امام صادق علیه السّلام را در نحوۀ دستگیری خدا از مؤمنان راستین توضیح میدهد. در پایان، استاد با ذکر خاطرهای از آخرین دیدارشان با مرحوم علامه طهرانی از ایشان چنین نقل قول میکند: هر کسی که شکّی دارد نباید بگذارد این شک در او بماند! این راه، راه یقین و راه علم است، این راه با شک جمع نمیشود.
حقیقت نجات و رستگاری(3)
3گرفتاری حقیقی بهواسطۀ جهل و دوبینی
ولی صحبت در این است که آن گرفتاری واقعی و حقیقی چیست؟ آن گرفتاری که أمّالأمراض است و تمام دردها و مرضها ناشی از آن گرفتاری است، چیست؟ آن گرفتاری عبارت است از «جهل»! جهل به حقیقت، جهل به واقع و جهل به مطلب!
شما ببینید نهصد و نود و نه مورد از هزار موردی که در این دنیا ـ حتّی آن یک موردش را ما دیگر خیلی کوتاه میآییم ـ دارند در سر همدیگر میزنند، همه بهخاطر جهل است! اگر واقع و حقیقت را میدیدند دیگر این حرفها نبود. چرا پیغمبر باید با ابوسفیان و ابوجهل دربیفتد؟! جاهل بودند! فرمود: من که از شما خانه و زندگی نمیخواهم، من که از شما مال نمیخواهم؛ بیعقلها، آخر خدا شما را انسان آفریده است! این چندتا چوب چیست که درست کردهاید؟! آخر این خرماهایی که درست کردهاید و به شکل یک بت درآوردهاید و بعد هم وقتی گرسنه میشوید حمله میکنید و همه را میخورید، این چیست؟! اینطور بوده است! از خرما بت درست میکردند، وقتی هم که عامُالمَجاعَه میشد همه میآمدند و خرماهایشان را میخوردند؛1 حالا یکی سر خدا را بهدست میآورد و یکی لنگ خدا را بهدست میآورد و یکی بقیّۀ جاها، خلاصه بستگی داشت که هر کسی کجای خدا به دستش بیاید! و بعد دیگر هیچ خدایی وجود نداشت! حالا شما دارید این خدا را میپرستید؟! به قول حضرت ابراهیم: «عقلتان کجاست؟! آن بت بزرگ زده و همه را خراب کرده است!» ﴿فَرَجَعُوٓاْ إِلَىٰٓ أَنفُسِهِمۡ﴾؛2 گفتند: «مگر بت بزرگ کاری انجام میدهد؟!» ﴿وَٱللَهُ خَلَقَكُمۡ وَمَا تَعۡمَلُونَ﴾؛3 «ما» ی مصدریه است، یعنی «و اللَهُ خَلَقَکُم و عَمَلَکُم و فِعالَکُم.»
همۀ اینها ناشی از جهل و دو دیدن است! نجات یعنی ما از این دوبینی بیرون بیاییم؛ نجات یعنی از این کفر و ایمان دیدن، بیرون بیاییم؛ از این استقلالِ در قدرت و تشخُّص و تحیُّز، بیرون بیاییم؛ دیگر امام حسین و شمری تصوّر نکنیم، که شمری بیاید و با آن مسائل خاص سر امام حسین را ببرد؛ دیگر ابنملجم و علی را تصوّر نکنیم که یک ابنملجمی هست و یک قدرت و نیرو و توانی دارد و این در مقابل میایستد و علی را به زانو درمیآورد و علی را شکست میدهد و از بین میبرد و او را زیر خاک میکند؛ این جهالت است و تمام اینها همه ناشی از جهل است!
- المعارف، ابنقتیبیة، ص ٦٢١.
- سوره أنبیاء (٢١) آیه ٦٤. افق وحی، ص ٥٨٠: «پس به خود مراجعه کردند.»
- سوره صافّات (٣٧) آیه ٩٦. افق وحی، ص ٩٣:
«و خداوند هم شما را و هم آنچه ساخته و پرداختهاید، خلق نموده است.»
