حقیقت نجات و رستگاری(2)
6سابقاً هم همینطور بود؛ پادشاهی نشسته بود و ملّتی را باهم درگیر میکرد! شما این شاهنامۀ دروغین را بردارید و بخوانید و ببینید،1 همهاش دارد همین چیزها را میگوید! حالا غیر از این، اصلاً در طول تاریخ مطلب از این قرار است که کسی به یکی فحشی میدهد، آن یکی میآید به نام ملّیت و به نام اسلام با آن یکی قطع رابطه میکند و.... در همین زمان گذشته و زمان محمدرضا شاه، هر کسی که نه به مردم کار داشت و نه به ما کار داشت، ولی به او فحش میداد، این میآمد و به نام ایران و به نام ملّیت و به نام اهانت به مقدّسات ملّی، اصلاً با آن کشور قطع رابطه میکرد و مبالغی هم صرف میکرد که چرا آن مثلاً چه گفته است و این به ابرویش برخورده است! آنوقت تمام این خسارات از خزانۀ این مملکت و از بودجۀ همین ملّت بیچاره خرج میشد! چون به گوشۀ قبای أعلیٰ حضرت برخورده بود؛ او که قبا نداشت، قضیّه به کلاه او برخورده بود! درحالیکه وقتی نگاه میکنی میبینی خب تو با او طرف هستی، ملّت چه گناهی کرده است؟! چرا اینها باید تاوان پس بدهند؟! چرا اینها باید قصاص پس بدهند؟! آخر تا کی این ملّت باید تاوان تخیّلات شاهان و تارهای عنکبوتی را که اینها تنیدهاند، پس بدهند؟! روی چه حسابی است؟! الآن تازه قدری جمهوری شده است و اوضاع دنیا عوض شده است، باز هم بالأخره حساب و کتاب و قانون و مجلس و... و همین تقسیم قدرت، خودش قضیّه را کم کرده است؛ امّا سابق که اینطوری نبود، سابق همه شاه بودند! این شاه بود، آن هم شاه بود، شاه توران و ایرانیان و اشکانیان و ساسانیان و... تا همین قاجاریّه و صفویّه و...، تمام اینها دعواهای شخصی بوده است! در این دعواهای شخصی، این ملّت بیچاره دِرو میشدند؛ آقا یک دفعه بیست هزار نفر باید بمیرند، صد هزار نفر باید بمیرند، چون گفته فلان است!
- جهت اطّلاع بیشتر پیرامون فردوسی و شاهنامه رجوع شود به مطلع انوار، ج ١٠، ص ١٠٥ ـ ١١٦، تعلیقه؛ نور ملکوت قرآن، ج ٤، ص ١٤٦؛ نوروز در جاهلیت و اسلام، ص ٢٢٨ ـ ٢٤٥.

