حقیقت نجات و رستگاری(2)
3بعد از مرحوم آقا سیّد ابوالحسن اصفهانی، آقای حکیم مرجع بودند. حضرت والد از شاگردان آقا شیخ حسین حلّی بودند؛ خب آقا شیخ حسین حلّی خیلی قوی بود و در مبانی خیلی متصلّب و قوی بود و از جهات معنوی هم بر مرحوم آقای حکیم ترجیح داشت، و خیلی مرد بیهوایی بود. یکوقت آقا میفرمودند:
یک دفعه در جلسۀ درس وقتی بحث به این مضمون شریف رسید که: «فَأمّا مَن کانَ مِنَ الفُقَهاءِ...»،1 صحبت در این بود که بعضیها مدّعی هستند که مصداق این مضمون باید فردی باشد که حداقل فرد عادی نباشد و تا حدودی مرتبط باشد؛ امّا آقای بروجردی و غیره میفرمودند:
«نه، همین عدالت ظاهری و همین مضمون این روایت کفایت میکند؛ ”حافِظًا لِدینِهِ“یعنی دینش را نگه دارد و ”مُخالِفًا لِهَواهُ“ یعنی همین که اگر مثلاً یکوقت در محلّ قضاوت و حکومت قرار گرفت و قوموخویشش آمدند، عدالت را جاری کند!»
ایشان این قضیه را در جلسهای میفرمودند و افرادی ازجمله آقا سیّد ابراهیم کرمانشاهی، آقا شیخ محمّدعلی شاهآبادی و چند نفر دیگر بودند.
آنطوری که میگویند و آنطوری که من امیرکبیر را شناختم، آدمی بود که به مبانی خودش خیلی معتقد بود؛ آدم خیلی متدیّنی هم نبود، ولی برای خودش حساب و کتابی داشت و میخواست کار درست و صحیح را انجام بدهد. ما فقط تحسّر و افسوس یکچنین مردانی را خوردیم! یک روز آن آخوندی که مسئول قضاوت بود نزد امیرکبیر آمد و گفت:
امروز دو نفر برای محاکمه نزد من آمدند، یکی از این دو از قوموخویشهای شما است؛ من اینها را ارجاع دادم به فردا برای اینکه اوّل بیایم از جناب حضرت اشرف صدر أعظم استفسار کنم که مسئله از چه قرار است و هرچه ایشان نظر میدهند، فردا که اینها آمدند من طبق آن حکم کنم؛ حالا نظر شما چیست؟
امیرکبیر بلند شد و عمامهاش را برداشت و بر مغزش کوبید، یک سیلی هم در گوشش زد و گفت: «گم شو، آن آخوندی که بیاید از من سؤال کند به درد نمیخورد!»2 به هر صورت، اگر گناهی کرده است خدا او را ببخشد؛ و خلاصه ما برای همچنین افرادی طلب خیر میکنیم!
- الاحتجاج، ج ٢، ص ٤٥٨.
- امیرکبیر و ایران، ص ٣٠٨؛ امیرکبیر یا قهرمان مبارزه با استعمار، ص ١٢٩، با قدری اختلاف.

