اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

اجازۀ شرع و عقل و فطرت به درخواست از خدا

17٬408
جلسات

اجازۀ شرع و عقل و فطرت به درخواست از خدا. توضیحی پیرامون احکام شرعی و عقلی و فطری. سرّ آب ننوشیدن حضرت ابوالفضل علیه ‌السّلام. سرّ میل نکردن امیرالمؤمنین حلوای اهدایی را. حکم شرع نسبت به درخواست از خداوند. حکم عقل نسبت به درخواست از خداوند. وصیّت امیرالمؤمنین علیه السّلام راجع به حفظ مناعت و عزّت نفس. اختصاص نفس انسان برای خدا، دلیل بر عدم تنازل در برابر غیر او. اعطای امیرالمؤمنین علیه السّلام به شخصی بی‌نیاز به جهت حفظ عزّت او. حکم فطرت انسان به درخواست از خداوند. آیاتی مبنی بر اذن شرعیِ دعا کردن. بازگشت همۀ موجودات با حال عبودیّت به محضر پروردگار. جزع و فزع و پشیمانی عمر هنگام مرگ به خاطر ظلمش به امیرالمؤمنین علیه السّلام. گفتار امیرالمؤمنین هنگام ضربت خوردن. عمر: «ای کاش گوسفندی در میان اهل خود بودم!». ابوبکر: «ای کاش مرغی بودم و حساب و کتاب نداشتم!». نشانۀ حرکت در صراط مستقیم. عدم ندامت و پشیمانی امام علیه السّلام نسبت به اعمال خویش. امیرالمؤمنین علیه السّلام: «عزّت برای من همین بس که من بندۀ تو باشم!». طریقۀ شناخت معبود و مقصود واقعی هر کس.

اجازۀ شرع و عقل و فطرت به درخواست از خدا

توضیحات:

اجازۀ شرع و عقل و فطرت به درخواست از خدا. توضیحی پیرامون احکام شرعی و عقلی و فطری. سرّ آب ننوشیدن حضرت ابوالفضل علیه ‌السّلام. سرّ میل نکردن امیرالمؤمنین حلوای اهدایی را. حکم شرع نسبت به درخواست از خداوند. حکم عقل نسبت به درخواست از خداوند. وصیّت امیرالمؤمنین علیه السّلام راجع به حفظ مناعت و عزّت نفس. اختصاص نفس انسان برای خدا، دلیل بر عدم تنازل در برابر غیر او. اعطای امیرالمؤمنین علیه السّلام به شخصی بی‌نیاز به جهت حفظ عزّت او. حکم فطرت انسان به درخواست از خداوند. آیاتی مبنی بر اذن شرعیِ دعا کردن. بازگشت همۀ موجودات با حال عبودیّت به محضر پروردگار. جزع و فزع و پشیمانی عمر هنگام مرگ به خاطر ظلمش به امیرالمؤمنین علیه السّلام. گفتار امیرالمؤمنین هنگام ضربت خوردن. عمر: «ای کاش گوسفندی در میان اهل خود بودم!». ابوبکر: «ای کاش مرغی بودم و حساب و کتاب نداشتم!». نشانۀ حرکت در صراط مستقیم. عدم ندامت و پشیمانی امام علیه السّلام نسبت به اعمال خویش. امیرالمؤمنین علیه السّلام: «عزّت برای من همین بس که من بندۀ تو باشم!». طریقۀ شناخت معبود و مقصود واقعی هر کس.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

اجازۀ شرع و عقل و فطرت به درخواست از خدا

13
  •  امام و پیغمبر افرادی هستند که کارشان پشیمانی و افسوس ندارد، آنها کارشان از روی یقین است؛ می‌خواهد روی خاک بنشینند و می‌خواهد روی کهکشان و در آسمان هفتم باشند، کار از روی یقین است! وقتی انسان از روی یقین، کار می‌کند و چیزی می‌گوید، این‌طور است. حجّت پروردگار این است! اینها افرادی هستند که چه نان جو بخورند، چه سلطنت و حکومت کنند، چه در خانه بنشینند و چه در زندان باشند، در ذات خودشان عبودیّت را حفظ کرده‌اند و همیشه از راه عبودیّت با پروردگار خود مواجه بوده‌اند. در آنها احیاناً غفلت از عبودیّت و تلبّس به لباس ربوبیّت نبود تا آنها را به فرعونیّت بکشاند، و بعد دچار بدبختی و دچار پشیمانی و ذلّت بشوند. این مسئله خیلی مهم است!!

  •  «اللَهمّ أذِنتَ لی فی دُعائِکَ»، حالا فهمیدید که این اذنی که خدا به ما داده و ما را بنده خلق کرده است، چقدر عالی و چقدر لطیف است!

  • امیرالمؤمنین علیه السّلام: «عزّت برای من همین بس که من بندۀ تو باشم!»

  •  امیرالمؤمنین علیه السّلام می‌فرماید:

  • إلٰهی کَفیٰ بی عِزًّا أن اکونَ لَکَ عَبدًا، و کَفیٰ بی فَخرًا أن تکونَ لی رَبًّا. أنتَ کَما أُحِبُّ، فاجعَلنی کما تُحِبّ!1

  • «عزّت برای من همین بس که من بندۀ تو هستم!»

  •  من بنده تو هستم نه بندۀ دیگری، و اگر من بندۀ دیگری بودم، ذلیل بودم؛ امّا بندۀ تو هستم و بندۀ خدا شدن به انسان خیلی خیلی عزّت می‌دهد.

  •  می‌گفتند سابقاً غلام‌های عین‌الدّوله احترامشان از حکّام و رؤسا و استاندارها بیشتر بود؛ نه تنها غلام‌ها، بلکه حتّی خرهای عین‌الدّوله هم این‌طور بودند!

  •  عین‌الدّوله پسر ناصرالدّین شاه بود و در طهران، در خیابان عین‌الدّوله ـ که حالا می‌گویند: «ایران» ـ منزل داشت؛ یک مرد جبّار و هتّاک و... بود که داستان‌های عجیب و غریبی دارد.

  •  می‌گویند: وقتی که بیرون می‌آمد و می‌خواست حرکت کند، غلام‌ها جلو می‌افتادند و می‌گفتند: «دور باش! کور باش!» یعنی همۀ مردم باید بروند کنار و چشمشان کور باشد، و الاّ با گُرز می‌زدند بر فرق او که چرا تو به جمال عین‌الدّوله نگاه می‌کنی. و وقتی روی خرهای عین‌الدّوله کود می‌ریختند و می‌خواستند برای باغ عین‌الدّوله ببرند، تمام مردم، وزیر، شریف و هر کس آن جلو بود، باید چنان از کوچه‌ها کنار می‌رفتند که راه برای این خرها که این کودها را می‌بردند، باز باشد. کسی نمی‌تواند مقابل خر عین‌الدّوله بایستد، و إلاّ چه و چه!

    1. الخصال، ج ٢، ص ٤٢٠؛ روضة الواعظین، ج ١، ص ١٠٩.
/