شرح و تبیین حال خوف و ابتهال اولیاء الهی
7شأنیّت تکالیف دائر مدار تحقّق موضوع
در آن بحثی که مطرح شد که تکالیف دائر مدار تحقّق موضوع هستند، یکی از ریشههایی که از آن بحث جلو میآید و به آنجا ختم میشود، این است که در هر مرحلهای تکالیف مرحلۀ قبل از انسان برداشته میشود. اصلاً تکلیف شرب خمر دیگر برای سلمان نمیآید، شرب خمر برای سلمان نیست چون موضوع در سلمان دیگر منتفی شده است؛ تکلیف حرمت لواط و زنا و سرقت و... برای سلمان دیگر نیست؛ اینها برای یک طبقۀ خاص است، برای او تکلیف بالاتر است. و همینطور مراتب افراد در موضوعیّت برای تکلیف و موردیّت برای تکلیف تفاوت پیدا میکند؛ چطور اینکه خود تکلیف تفاوت پیدا میکند.
ما تکلیف عام داریم، تکلیف خاص داریم، تکلیف خاصّالخاص داریم. روزهای که به عام میگویند بگیرید، روزهای است که محرمات و مفطراتی که ذکر شده را انجام ندهد؛ روزۀ خاص روزهای است که علاوه بر اینکه از اینها پرهیز میکنند، از غیبت هم پرهیز میکنند، از شنیدن امر حرام هم پرهیز میکنند، چون اینها مفطر ظاهری روزه که نیست امّا از اینها هم پرهیز میکنند؛ روزۀ خاصّالخاص روزهای است که حتّی از فکر گناه هم نهی دارد، از خطور گناه هم نهی دارد، از خطور فکر بد و سوء ظن نسبت به مؤمن هم نهی دارد، از خطور مسائل تفاخر و مسائل انانیّت و... هم نهی دارد، این میشود روزۀ خاصّالخاص؛ روزۀ أخص روزهای است که از غیر خدا نهی دارد، یعنی غیر خدا را اصلاً نباید در دلت راه بدهی، اصلاً نباید به غیر خدا توجّه پیدا کنی. روزه میگیری ولی وقتی که در منزل میروی و به بچّهها و به عیال و... نگاه میکنی، نباید اینها تو را بگیرد ولو اینکه خب نگاه، نگاه حلال است؛ یعنی غیر خدا نبایستی که در این دل جا بگیرد؛1 خب حالا این دیگر صحبت دارد. آیا اصلاً به مخیّلۀ انسان خطور میکند که سلمان بیاید شراب بخورد، سلمان بیاید زنا کند یا نه؟! اصلاً خطور میکند و اصلاً معنا دارد؟! وقتی معنا ندارد، پس تعلّق تکلیف به همچون سلمان از یک حکیم لغو خواهد بود، و شأنیّت هم ندارد! شأنیّت برای این است که تکلیف تعلّق بگیرد به این مکلّف ولو مکلّف جاهل باشد؛ این میشود شأنیت. تنجّز دارد ولی هنوز به فعلیّت نرسیده است؛ فعلیّت آنوقتی است که شخص متنبّه باشد. این شأنیّت شأنیّتی است که خودمان داریم میگوییم، والاّ آن شأنیّتی که آقایان میگویند که تکلیف به همۀ مکلّفین علَیالسویّه تعلّق میگیرد، خب این مسئلهای است که آن دفعه هم صحبت شد که این حرف خیلی پایه ندارد. امّا شأنیّتی که ما میگوییم این است که تکلیف روی موضوع کلّیِ خودش بر فرض تحقّق، بار است؛ چه مکلّف عالم باشد یا نباشد. بنابراین وقتی مکلّف از تحت دایرۀ موضوع تکلیف کلّی درآمد، دیگر نسبت به او شأنیّت ندارد و تکالیف دیگری بر او است. مثلاً یک مکلّفِ مرد، با اعجاز تبدیل به زن شد؛ همانطور که امام حسن تبدیل کرد. در مسجد مدینه نشسته بودند، یک شامیشروع کرد به هتّاکی کردن. حضرت داشت صحبت میکرد و میگفت:
- جهت اطّلاع بیشتر پیرامون علّت غائی روزه، رجوع شود به انوار الملکوت، ج ١، ص ٧٥.

