شرح و تبیین حال خوف و ابتهال اولیاء الهی
6مقام خوف چه مقامی است؟! یک مثال میزنم: در جادّهای کوهستانی و خیلی خطرناک که دارای خطر پرتگاه است، شما سوار یک ماشین یا سوار یک موتور میشوید و باید از این جادّۀ کوهستانی بالا بروید و بعد دوباره گردنهها را طی بکنید پایین بیاید و به آن شهر بروید. موتور یا ماشینتان را روشن میکنید و حرکت میکنید، وقتی که میخواهید حرکت کنید، حضرت آقا میآیند و به شما میگویند که شما به سلامت به آنجا خواهید رسید، و اگر رسیدید داخل در منزل فلانی بشوید و پیغام من را به فلان شخص برسانید! شما در حرف ایشان هم حرفی ندارید و وقتی که ایشان بگویند خواهید رسید، دیگر مسئله تمام است! البته اگر حرف نداشته باشید! شما راه میافتید و بالا میآیید و شروع به طیکردن این گردنهها میکنید. آیا وقتی که دارید این گردنهها را طی میکنید، هیچ شده که بگویید حالا که آقا گفتند شما به آنجا میرسید، پس من فرمان را رها کنم تا خودش هرجا میخواهد برود؛ یا اینکه ایشان گفتند شما سالم به آنجا میرسید، باید با مواظبت بر مسیر هم توأم باشد؟! شما نمیتوانید بگویید که چون به من گفتند سالم میرسی، پس از آن بالای گردنه پایم را از روی ترمز بردارم و بگویم خودت برو؛ گفته است سالم میرسی! امّا شما از اوّل جادّه تا آخر جادّه چشمت به جادّه است که نیفتی، در عین حال میدانی که گفتند تو سالم خواهی رسید! بین این حکایت و این قضیه هیچ منافاتی ندارد که در عین حال که انسان میداند قضیهای اتّفاق خواهد افتاد، حالش در طی مسیر حال یک شخص مواظب و مراقب بر امور باشد؛ به عبارت دیگر بین سالم رسیدن به آنجا تلازمی است با این مراقبت و مواظبت فعلیّه، یعنی این مراقبت و مواظبت است که ما را سالم و به سلامت به آنجا میرساند.
امیرالمؤمنین علیه السّلام از نقطۀ نظر مسائل دنیوی و مسائل ما سوی اللَه اصلاً نظری ندارد تا اینکه او را خوف بگیرد یا نگیرد! او میگوید من تمام دنیا را سه طلاقه کردهام،1 دیگر خوف چه چیزی را داشته باشم؟!
- نهجالبلاغة (عبده)، ج ٤، ص ١٥٢، حکمت ٧٦:
«یا دُنیا، یا دُنیا، إلَیکِ عَنِّی! أ بی تَعَرَّضتِ أم إلَیَّ تَشَوَّقتِ؟! لا حانَ حَینُکِ! هَیهاتَ! غُرِّی غَیرِی! لا حاجَةَ لی فیکِ! قَد طَلَّقتُکِ ثَلاثًا، لا رَجعَةَ فیها؛ فَعَیشُکِ قَصیرٌ و خَطَرُکِ یَسیرٌ و أمَلُکِ حَقیرٌ! آهِ مِن قِلَّةِ الزّادِ و طولِ الطَّریقِ و بُعدِ السَّفَرِ و عَظیمِ المَورِدِ!»
ترجمه: «ای دنیا، ای دنیا، از من دور شو! آیا متعرّض من شدهای یا به من شوق داشته و مرا خواهانی؟! نزدیک مباد هنگامۀ (فریب و استیلای) تو؛ هیهات! دیگری را بفریب! مرا به تو نیازی نیست، تو را سه طلاقه گفتهام که دیگر رجوع و بازگشتی در آن نیست! زندگی تو کوتاه، و قدر و منزلت تو ناچیز، و آرزوی تو چه پست و بیارزش است! آه از کمی توشه و طول مسافت و دوری سفر و شدّت و سختی منزلگاه قیامت!» (محقّق)
- نهجالبلاغة (عبده)، ج ٤، ص ١٥٢، حکمت ٧٦:

