اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

شرح و تبیین حال خوف و ابتهال اولیاء الهی

14402
سال 1415
جلسات
نسخه عربی

شرح و تبیین حال خوف و ابتهال اولیاء الهی

4
  • پس این گریه‌های امیرالمؤمنین در شب برای چیست؟! قطعاً اولیاء به‌خاطر امور دنیوی حزن نمی‌گیرند! اگر تمام عالم از طلا باشد و آن را از دست بدهند و همین‌طور ما فات، حزن برای آنها معنا ندارد؛ به‌خاطر اینکه وقتی که اولیاء، تمام ما سوی اللَه را از متأثّرات و مسبّبات اسماء الهیّه بدانند، دیگر بنابراین معنا ندارد که از فوت یک متأثّری برای اینها یک حالت حزنی پیدا بشود، درحالتی‌که اینها خودشان مَجرا و مَمشای افاضۀ آن اسم و آن صفت هستند. وقتی خود امام علیه السّلام مُجریِ عالم امکان است، دیگر از فوت یک خانه و یک منزل و یک باغ و یک حدیقه و یک عقاد برایش حزنی پیدا می‌شود؟! وقتی که تمام عالم را فعل خدا بدانند، دیگر از فوت یک بچّه و یک زن و یک زمین و... برایش حزنی پیدا نمی‌شود؛ اگر هم حزن پیدا بشود، حزن معنوی است!

  • امیرالمؤمنین علیه السّلام راجع به عثمان بن مظعون آه می‌کشد و می‌فرمود: «کانَ لی فیما مَضیٰ أخٌ1 فی اللَهِ!» یا راجع به زید می‌فرماید: «رَحِمَ اللَهُ زیدًا! کانَ قَلیلَ المَئونَةِ کَثیرَ المَعونَةِ؛2 وِزر و ثقلش به مردم کم بود، ولی کمک او زیاد بود و بار برمی‌داشت.» یا راجع به رفتن مالک اشتر که حضرت گریه کرد،3 یا راجع به رفتن محمّد بن أبی‌بکر که حضرت گریه کرد،4 یا راجع به رفتن عمّار؛5 همۀ این حالات حزنی است که برای ازدست‌دادن رفیق راه پیدا می‌شود، و خب اشکالی هم ندارد! اینها مهم نیست، صحبت در امور دنیوی است که معنا ندارد در اینها حزنی پیدا بشود.

  • عدم منافات حال خوف با اطمینان در طریق و یقین به مآل

  • آن کسی که نخلستان‌ها را با آن وضع می‌کارد و درست می‌کند و بعد هم وقف فقرای مدینه می‌کند،6 و بعد هم می‌رود و خودش را به سختی درمی‌آورد و نهر و آب چاه و قنات می‌زند، و وقتی آب درمی‌آید وقف بنی فلان و بنی فلان می‌کند؛7 این دیگر معنا ندارد که خوف یا حزن به امور دنیا پیدا کند! پس این چه حزن و چه خوفی است که اینها دارند؟! وقتی که پیغمبر به امیرالمؤمنین بشارت می‌دهد بر اینکه ماه رمضان می‌آید، و بعد امیرالمؤمنین بلند می‌شود و سؤال می‌کند: «أیُّ الأعمالِ أفضَلُ فی هَذا الشَّهرِ العَظیم؟» حضرت می‌فرماید: «أفضَلُ الأعمالِ الوَرَعُ عَن مَحارِمِ اللَهِ.» بعد حضرت گریه می‌کند، امیرالمؤمنین می‌گوید: «ما یُبکِیک یا رَسُولَ‌اللَهِ؟» حضرت می‌فرماید: «أبکی لِما یُستَحَلُّ مِنکَ فی هَذا الشَّهرِ...» بعد امیرالمؤمنین سؤال می‌کند: «أ فی سَلامَةٍ مِن دینِی؛ دینم آن موقع درست است، سالم است و با تدیّن و با دین واقعی از دنیا می‌روم؟» حضرت می‌فرماید: «فی سَلامَةٍ مِن دینِک.»8 بعد امیرالمؤمنین می‌فرماید: «لا اُبالی؛ مسئله‌ای نیست!» آیا امیرالمؤمنین می‌داند پیغمبر راست می‌گوید یا نمی‌داند؟! پس چرا خوف دارد؟! فرض کن که من باب مثال شما به این و آن بدهی دارید، فردا یک شخصِ صادقِ مصدّقی خبر می‌دهد که آقا فلان کس تلفن می‌زند که من فردا صبح حرکت می‌کنم و می‌آیم و به شما فلان مبلغ را می‌دهم، و این مبلغ نه‌تنها بدهی شما را می‌پردازد بلکه به اضعاف مضاعف هم برای شما می‌رسد، و شما هم به این مسئله یقین دارید؛ آیا باز خوف دارید یا ندارید؟! چه خوفی داشته باشید؟! دیگر خوف یعنی چه؟! او می‌گوید: «فی سَلامَةٍ مِن دینِک؛ دیگر دینت سالم است.» پس این گریه‌ها یعنی چه؟!

    1. نهج البلاغة (عبده)، ج ٤، ص ٢٠٥، حکمت ٢٨٧؛ معاد شناسی، ج ٢، ص ٨٦، تعلیقه:
      «در مراد آنکه این «أخ» کدام است، در بین شُرّاح نهج اختلاف است؛ ابن‌میثم بحرانی در جلد ٥، از شرح نهج، ص ٣٩٠؛ و ملاّ فتح‌اللَه کاشانی در ص ٥٨١، از طبع سنگی گوید: ”مراد أبوذر غِفاری است.“ و بعضی گفته‌اند: ”مراد عثمان بن مظعون است.“
      و ابن‌أبی‌الحدید در جلد ١٩، ص ١٨٣ و ١٨٤ از شرح گوید: ”بعضی گفته‌اند: مراد از این برادر، رسول خداست.“ و این بعید است چون در عبارت است که: ”و کان ضَعیفًا مُستَضعَفًا؛“ و این صفتِ رسول خدا نبوده است. و بعضی گفته‌اند: ”مراد أبوذر غفاری است.“ و این را نیز جمعی مستبعَد شمرده‌اند، چون در عبارت آن حضرت است که: ”فَإن جاءَ الجِدُّ فَهُوَ لَیثُ عادٍ و صِلُّ وادٍ.“ و أبوذرّ از معروفین به شجاعت و بَسالت نبوده است. 
      و بعضی گفته‌اند: ”مراد مقداد بن عَمرو، معروف به مقداد بن أسود است که از شیعیان مخلص علی بوده است و در فضیلت او حدیث صحیح مرفوع وارد شده است.“ و بعضی گفته‌اند که: ”اشاره به أخ و برادر معیّن نیست و این کلام از باب مَثَل است و عادت عرب بر این جاری بوده است؛ مثل قولهم فی الشّعر: فَقلتُ لِصاحبی، و یا صاحبی.“ و سپس می‌گوید: ”این أقویٰ از وجوه مذکوره است.“
      و در شرح نهج البلاغه خوئی، در جلد ٢١، ص ٣٧٨ که شارح آن آقا میرزا محمّدباقر کمره‌ای است، این عبارت را از ابن‌أبی‌الحدید نقل می‌کند و اضافه می‌کند که: ”ابن‌میثم بر این جماعت که احتمال داده شده، عثمان بن مظعون را اضافه کرده است.“ و سپس می‌گوید: ”درصورتی‌که احتمال ابن‌أبی‌الحدید صحیح باشد، حضرت امیرالمؤمنین را باید مبتکر فنّ رُمانتیک و روایات تمثیلیّه گرفت.“»
      ترجمه: «در زمان گذشته برای من یک برادر الهی بود.» (محقّق)
    2. المناقب، خوارزمی، ص ١٧٧.
    3. الغارات، ج ١، ص ١٦٩ و ١٧٠.
    4. همان، ص ١٩٨.
    5. کفایة الأثر، ص ١٢٣:
      «امیرالمؤمنین علیه السّلام وقتی بین کشته‌ها جنازۀ عمار را دید، با چشمانی اشک‌بار فرمود: ”﴿إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّآ إِلَيۡهِ رٰجِعُونَ﴾هرکس قتل عمّار را بزرگ نشمرد و محزون نشود، از اسلام حظّ و بهره‌ای نبرده است.“»
    6. مناقب آل أبی‌طالب علیهم السّلام، ج ٢، ص ١٢٢.
    7. همان، ص ١٢٣.
    8. الأمالی، شیخ صدوق، ص ٩٥، با قدری اختلاف. معاد شناسی، ج ١، ص ٤٤:
      «امیرالمؤمنین علیه السّلام که این روایت را بیان می‌کنند می‌گویند: ”در پایان خطبه برخاستم و عرض کردم: یا رَسولَ اللَهِ! ما أفضَلُ الأعمالِ فی هَذا الشَّهرِ؟
      فَقالَ: یا أباالحَسَنِ! أفضَلُ الأعمالِ فی هَذا الشَّهرِ الوَرَعُ عَن مَحارِمِ اللَهِ.
      ای رسول، خدا بهترین اعمال در این ماه چیست؟
      رسول خدا فرمود: ای أبوالحسن! بهترین اعمال در این ماه اجتناب از گناهان است.
      ثُمَّ بَکَی، فَقُلتُ: ما یُبکیکَ یا رَسُولَ اللَهِ؟
      فَقالَ: أبکی لِما یُستَحَلُّ مِنکَ فی هَذا الشَّهرِ؛ کأنّی بِکَ و أنتَ تُصَلّی لِرَبِّکَ و قَد انبَعَثَ أشقَی الأوَّلینَ و الآخِرینَ، شَقیقُ عاقِرِ ناقَةِ ثَمودَ؛ فَضَرَبَکَ ضَرَبَةً عَلیٰ قَرنِکَ فَخُضِبَت مِنها لِحیَتُکَ.
      سپس رسول خدا گریه کرد. عرض کردم: ای پیامبر، خدا علّت گریۀ شما چیست؟
      فرمود: گریه می‌کنم برای آن حادثۀ عظیمی که در این ماه بر تو فرود آید و خون تو را حلال کنند؛ مثل اینکه من می‌بینم که تو در حال نماز و مناجات با پروردگارت هستی، در این حال شقی‌ترینِ اوّلین و آخرین، هم‌دوش و هم‌ردیف پی‌کنندۀ ناقۀ صالح، برانگیزد و چنان ضربتی بر مغز سر تو فرود کند که از آن ضربت محاسنت به خون خضاب شود. 
      فَقُلتُ: یا رَسولَ اللَهِ! فی سَلامَةٍ مِن دینی؟ فَقالَ صَلَّی اللَهُ عَلَیهِ و آلِهِ و سَلَّمَ: فی سَلامَةٍ مِن دینِکَ.
      عرض کردم: ای پیغمبر خدا، آیا در آن حال دین من سالم خواهد بود؟
      پیغمبر که درود خدا بر او و آلش باد فرمود: بلی، دین تو سالم خواهد بود.
      ثُمَّ قالَ: یا عَلیُّ، مَن قَتَلَکَ فَقَد قَتَلَنی، و مَن أبغَضَکَ فَقَد أبغَضَنی؛ لِأنَّکَ مِنّی کَنَفسی، و طینَتُکَ مِن طینَتی، و أنتَ وَصیّی و خَلیفَتی فی أُمَّتی.
      سپس رسول خدا فرمود: ای علی، کسی که تو را بکشد حقّاً مرا کشته است، و کسی که تو را دشمن دارد حقّاً مرا دشمن داشته است؛ زیرا که نسبت تو با من مثل جان من است، و سرشت تو از سرشت من است، و تو وصیّ من و جانشین من در امّت من هستی.“»‌