شرح و تبیین حال خوف و ابتهال اولیاء الهی
9خوف اولیاء الهی از عدم التفات محبوب
امیرالمؤمنین یا اولیای خدا که نسبت به قضایای مادّی اصلاً توجّهی ندارند، تحت آیۀ ﴿لَا خَوۡفٌ عَلَيۡهِمۡ وَلَا هُمۡ يَحۡزَنُونَ﴾ داخل هستند، پس معنای آیۀ ﴿أَلَآ إِنَّ أَوۡلِيَآءَ ٱللَهِ لَا خَوۡفٌ عَلَيۡهِمۡ وَ لَا هُمۡ يَحۡزَنُونَ﴾1 این است: «ای مردم، دیگر ما سوی اللَه نمیتواند اولیای خدا را به خوف یا به حزن دربیاورد، اینها از تحت دایرۀ خوف و حزن نسبت به ما سوی اللَه خارج شدهاند؛ پس دیگر در اینها چه خوفی میماند؟!» فقط خوف التفات و عدم التفات محبوب برای اینها باقی میماند. خوف اینها فقط این است؛ نه نسبت به ما سوی اللَه، ما سوی اللَه دیگر خوفی ندارد، از تحت دایرۀ خوفِ از ما سوی اللَه درآمدند. ما هستیم که نسبت به مسائل روزمرّه و گناه و... دارای تشویش و خوف هستیم؛ پول از دستمان برود حزن میگیریم، نسبت به یک قضیه خوف پیدا میکنیم، و اینکه آیا در این قضیه ربح پیدا بکنیم و برسیم یا نرسیم؟! اولیای خدا از تحت تأثیر علل و معلولات درآمدهاند، از تحت تأثیر سبب و مسبّبات درآمدهاند، از تحت تأثیر أثر و متأثّرات درآمدهاند. فقط تنها چیزی که برای اولیاء میماند این است که مبادا یکوقت خدا نظرش را نسبت به اینها بگیرد، همین؛ نه نسبت به غیر!
امیرالمؤمنین که در دعای کمیل میگوید: «صَبَرتُ عَلیٰ عَذابِکَ فَکَیفَ أصبِرُ عَلیٰ فِراقِکَ»،2 معنایش این است که رفتن به آتش برای من مهم نیست، چون آتش ما سوی اللَه است؛ برای من ناراحتیهای دنیا مهم نیست، چون اینها ما سوی اللَه است؛ برای من بهشت نرفتن مهم نیست، چون اینها ما سوی اللَه است؛ برای من مهم این است که آن ارتباط بین من و تو که مانده است، همۀ ما سوی اللَه که کنار رفتند و فقط خودم و تو ماندهایم، تو بیایی یک لحظه نظرت را از ما بگیری؛ این برای من باعث خوف است و این برای من باعث ترس و ناراحتی است، والاّ نسبت به ما سوی اللَه دیگر مسئله تمام است!
- سوره یونس (١٠) آیه ٦٢.
- مصباح المتهجّد، ج ٢، ص ٨٤٧. ترجمه:
«بر فرض که بر عذابت صبر و شکیبایی کنم، پس چگونه میتوانم بر فراقت شکیبا باشم؟!» (محقّق)

