حقیقت نجات و رستگاری(1)
5عیاض آدم فهمیدهای بود. اگر این قضیه به عنوان مثل نباشد و واقعیت باشد كه ظاهراً همینطور است، معلوم میشود كه عیاض آدم بافهمی بود و گویی از حقانیت در او بود و حقیقت را میفهمید. منتها از ناحیۀ پادشاه، از ناحیۀ ظاهر. ولی اصل مطلب و اصل قضیه را ادراك میكرد، در صورت حالا مثلاً اینها در نظرش بود، این را میفهمید.
این مثال ما است، این مثال برای ما است. ما كه الآن آمدیم در اینجا باید بدانیم: لولا این جهت انتساب به حضرت آقا خیلی[باشیم] خاك در بیابان. اگر نازی كند از هم فرو ریزند قالبها. تمام این خیرات و تمام این مظاهر و تمام این عنایاتی كه ما داریم میبینیم از بزرگان و از این طرف، هم از آن طرف به خاطر یك فروغ رخ ساقی است كه در جام افتاد، یك عنایت میشد آن ماهیت سوداء امیاء ظلماء كه هیچگونه ارزشی ندارد، هیچگونه چیزی ندارد همین كه نظر به او میشود، شما نگاه میكنید میبیند عوالمی را از وجود خودش پر میکند.
مثلاً افراد را میبیند اینها با هم هیچ ارتباطی ندارند ولی همین كه میشنویم ها این آمده رفیق شده میبینیم حالمان نسبت به او تغییر كرده. این آمده چه شده؟ رفیق شده عوض شده. چهره او را نگاه میكنی میبینی قبل از اینكه بیاید خدمت آقا یك حالی دارد همین كه اتصال به آقا پیدا كرد قیافۀ او عوض میشود، عوض میشود.
یك كتابی دارد آن انتاكی، «لماذا اخترت مذهب اهل البیت مذهب الشیعه»، قاضی القضات در دمشق بوده و این حرفها، یك عكسی دارد اولش، یك عكسی دارد بعدش. اول را نگاه بكنی مثل عمر میماند راست راستی عین عمر میماند؛ ولی وقتی كه مذهب اهل بیت را اختیار میكند، شیعه میشود عكس را [نگاه میکنی] چنان حالت انكسار، حالت خضوع [دارد که] اصلاً از چشمهایش پیدا است كه این، اصلاً لازم نیست بگوید این عكس مال كدام وقت است ها، همین دوتا عكس را بگذارند جلوی شما، نگاه كن ببین این عكس تشیع او است یا این...؟، جداً عین عمر است ها، خیلی حدت دارد، چیزی دارد. چشمش آن...، بعد همچنین ملایم، معلوم است كه حسابی پیش درآمده. این ولایت كار او را ساخته. باختن، بازی، فلان... جهات تأثیر جناب حضرت مولانا عمر هم که خوب نفسش در این قشنگ جلوه میكند، خب اینها همه را ریخته بیرون، پدرش هم درآمده فلان، وقتی نگاه میكنیم خیلی مظلوم، آرام. بارك الله حالا بچه خوبی شدی، حالا آدم خوبی هستی. این بخاطر چیست؟ این بخاطر همین است كه اكسیر...

