اهمیت فهم و ادراک ظرافت های سلوکی
8آقای مطهّری سوادش اگر نگوییم مثل آقا بالأخره در حدود آقا بود؛ آدمی بود فقیه، اصولی، ادیب، حکیم، و واقعاً آقای مطهّری از نظر مسائل مرجعیّت و اجتهاد کم نداشت، از بقیّه بالاتر بود که پایینتر نبود، ولی آن فهمی که تشخیص و میْز حق و باطل را بخواهد بدهد کم داشت، بیش از این از ایشان توقّع میرفت و همینطور بقیّه افراد؛ این است مسئلۀ فهم و الاّ حالا آدم مطالعه بکند و یکجا را نفهمد که نشد فهم! و آن را آدم باید داشته باشد تا به یک نکته بخواهد برسد. و حالا فرض کنید که اگر آمد و در یک مسئلۀ اصولی موشکافی کرد که مثلاً شرط مفهوم دارد یا ندارد، خب چه ثمرهای در این قضایا میتواند پیدا بکند؟! بالأخره اجتهادات در هم نزدیک است دیگر؛ شما کتاب رساله را بردار نگاه کن ببین چند تا مسئله با هم اختلاف دارند؟! او میگوید حج را اینطوری انجام بده آن میگوید آنطوری؛ او میگوید دو متر جلوتر میتوانی ذبح و نحر کنی آن میگوید دو متر عقبتر هم میتوانی، بالأخره هر دو میگویند انجام بده حالا یکخورده جلوتر و یکخورده عقبتر؛ این میگوید طواف را تا دم خط باید انجام بدهی یا نه آنطرفتر هم رفتی عیبی ندارد؛ اینکه مشکل را حل نمیکند و اینکه نشد کار! تمام اینها به خاطر این است که انسان به آن مرتبۀ از فهم و ادراک برسد که بفهمد چه کند! اگر یکوقتی آمد و ولیّ نبود، این بدون ولیّ چهکار کند و چطوری زندگی کند و چطوری با مردم معاشرت کند، راه و روشش چه باشد؟! این مسئله مهم است و این قضیه مهم است که آقا میفرمودند:
آخر تا کی ما مدام بیاییم و برای مردم بگوییم بگوییم بگوییم؟! یکخورده هم باید [مغز] را به کار بیندازند، آیا در هر قضیهای باید بیایند سؤال کنند!
پس اینهمه ما صحبت کردیم، آیا طرف نباید بالأخره به یک ملاک و مناطی برسد؟! حالا نگاه میکنیم میبینیم نه بابا این حرفها چیست، میزند به کربلا و میزند به کوفه!

