اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

اهمیت فهم و ادراک ظرافت های سلوکی

14369
سال 1415
جلسات
نسخه عربی

اهمیت فهم و ادراک ظرافت های سلوکی

6
  • شاگرد: ذهن قوی داشتن و باهوش بودن در این راه مؤثّر است؟

  • استاد: همۀ اینها از آلات و اسباب و معدّات هستند و الاّ وانگهی شما از بقیّۀ آنهایی که مدّعی هستند چی‌چی کم داریم و شاید زیادتر هم داشته باشید. شما خیال می‌کنید خوش‌فهم بودن به چیست؟ خوش‌فهم به چه کسی می‌گویند؟ آن کسانی که مدرّس حکمت باشند و بتوانند دقائق حِکَمی را بیان بکنند، آیا واقعاً می‌شود به اینها خوش‌فهم گفت؟! و آیا فهم به این است؟! فهم به این نیست! من یک دفعه گفتم فهم به إدراک ریزه‌کاری‌های سلوک است! این را می‌گویند فهم و الاّ اینکه شما بیایید و مسائل ریاضی را حل بکنید، این مال مغز است. ابن سینا فکرش باز بود ولی فهم نداشت، یعنی اینکه ریزه‌کاری قضایا را بخواهد بفهمد این‌طور نبود، اگر بود دنبال می‌کرد؛ می‌گفت می‌خواهم در دنیایمان خوش باشم!

  • یک‌وقتی آقا داشتند برای خانم دکتر صحبت می‌کردند، ایشان ابتدای کارش بود که می‌آمد پیش آقا و مجالس و... ، دو سه ساعت با هم صحبت داشتند، من گاهی اوقات می‌رفتم، آنجا بود و بعد می‌رفتند مسجد نماز مغرب و عشا را می‌خواندند و برمی‌گشتند دوباره ادامه می‌دادند؛ یک روز آقا از این کلام ابن سینا برای ایشان صحبت می‌کردند که:

  • از قعر گِلِ سياه تا اوج زحل***كردم همه مشكلات گيتى را حل
  • بيرون جستم ز قيد هر مكر و حيل***هر بند گشاده شد مگر بند اجل1
  • بعد یک‌دفعه او یک حالتی پیدا می‌کند، رو به آقا می‌کند و می‌گوید:

  • آقا من الآن احساس می‌کنم که از ابن سینا بالاتر هستم! به خاطر اینکه او در موقع مردن مسئلۀ أجل برایش حل نشد ولی الآن که شما این مطلب را می‌گویید من می‌بینم الآن مسئلۀ أجل برای من حل شده است!

  • یعنی آن حالت مرگ و کیفیّت جدا شدن روح از بدن و... را اصلاً در همان لحظه‌ای که آقا صحبت می‌کردند، حل شد و در همان لحظه مطلب را گرفت! فرض بکنید که یک دختر حدود بیست و خورده‌ای سال در همان لحظه می‌گوید من الآن فهمیدم که برای مسئلۀ مرگ هیچ مشکلی ندارم، درحالی که ابن سینا می‌گوید من تا موقع مرگ نفهمیدم! فهم به این است که انسان آن حقایق و ظرائف را ادراک بکند

    1. معاد شناسی، ج 1، ص 54، تعلیقه 1:
      «اين رباعى را در لغت نامه دهخدا از جمله اشعار فارسى أبوعلى سينا در مادّه أبوعلى سينا در ص 654 آورده است. و نيز در كتاب جشن نامه ابن سينا، جلد اوّل، تأليف دكتر ذبيح الله صفا در ص 114 از جمله اشعار فارسى او آورده است، و در ص 217 از همين كتاب گويد: اين رباعى با خطّ نستعليق بر روى سنگ مرمر يزد در كتيبه‌اى بالاى سر در مقبره ابن سينا نوشته شده است. وليكن در كتاب رباعيّات حكيم خيّام كه با مقدّمه دكتر فريد رخ‌روزن در 1304 شمسى در برلين طبع شده، در ص 97 اين رباعى را از او نقل مى‌كند.»