اهمیت فهم و ادراک ظرافت های سلوکی
7و الاّ شما نگاه میکنید به کسی که اصلاً سواد ندارد، در میان ما رفقایی که واقعاً سواد ندارد یعنی سوادش در حدّ معمولی است ولی یک مسائلی را میآیند به ما میگویند که ما این مسائل را از افراد خیلی کذا و کذا نمیبینیم؛ میگوید الآن باید این شخص این کار را انجام میداد! یعنی به چه نکتهای رسیده که میبیند؟!
مصداق سخن مرحوم حدّاد رضوان الله تعالی علیه که: «راه سلوک فهم میخواهد!»
اینجاست که آقای حدّاد که میفرمودند: «این راه فهم میخواهد» یعنی این! نه اینکه شما دو دوتا را حل کنی که بشود چهار تا، یا X و Y و معادلۀ درجه دو و سه و... را حل کنید، این که فهم نشد! خود آقای حدّاد هم اصلاً نمیفهمید دو سه تا چند تا میشود، هفت تا میشود یا هشت تا میشود یا پنج تا! فهم: یعنی رسیدن به رمز و ریزهکاریها و تشخیص موقعیّت! و خلاصه آنچه که من آن دفعه گفتم که در یک جلسه بودیم که آقا به آقای مطهّری تعارف کردند و آقای مطهّری جلوتر از آقا راه افتاد؛ این بدبخت فهم نداشت! این است منظور من از کسی که وضع و موقعیّت را به دست بیاورد.
آقای حدّاد به ایشان گفتند که:
آقا سیّد محمّدحسین، شما پشت سر من نیا و خلاصه اگر بخواهی پشت سر من راه بروی، برای مردم [جای تعجّب است!]
هرچه گفتند آقا گوش ندادند! بعضی اوقات با آقای حدّاد با هم میرفتند [با فاصله] و میگفتند که حالا من به اصطلاح پشت سر باشم. بعضی اوقات که زیارت دستهجمعی میرفتند به حرم امام حسین و حضرت ابوالفضل، عبدالجلیل بود و ابوموسی بود و آقا بودند و آقای حدّاد، با هم چند نفری میرفتند زیارت میخواندند و برمیگشتند خانه؛ هر دفعه آقای حدّاد به یکی میگفتند دعا بخوان، یک دفعه به آقا میگفتند که شما زیارتنامه بخوان، یک دفعه به حاج عبدالجلیل میگفتند، یک دفعه به شخص دیگری، یک بار نشد وارد حرم بشوند و آقا قبل از آقای حدّاد وارد بشوند! جلوی امام حسین که میایستادند، آقای حدّاد جلو و آقا پشت سر؛ هرچه آقای حدّاد میگفتند: «آقا سیّد محمّدحسین بیا جلو»، ایشان میگفتند که: «بله چشم و فلان!» بعد دوباره میرفتند عقب؛ این آدم آدمی است که فهم دارد و این فهم منظور است.

