
اهمیت فهم و ادراک ظرافت های سلوکی
اهمیت فهم و ادراک ظرافت های سلوکی
13طهران هم آمده بود و یادم هست که یکوقت ایشان دعوتش کردند و آمد. و در این سالهایی که من مشهد بودم و آقا مشهد مشرّف شدند، قبل از اینکه بیاییم قم و ایشان هم فوت بکند، سالها در تابستان میآمد مشهد، و هروقت که ایشان مشرّف میشدند با آقا میرفتیم دیدنش؛ بسیار مرد مؤدّب، در حرفهایی که میزد بسیار مرد مواظبی بود تا یک لفظ کم و زیاد نشود! آقا به من میگفتند که:
بیا ببین امشب میتوانی از او در صحبتهایی که میکند و این حرفها، یک ضعف بگیری!
نگاه میکردیم میدیدیم که در صحبتکردن همینطوری نمیاندازد؛ اینقدر مواظب بود! امّا ما یک حرفی میخواهیم بزنیم، شش تا چرخش میدهیم! هر دفعه که آقا با ایشان ملاقات کردند دستشان را بوسیدند، ما هم دستشان را میبوسیدیم و او هم متأثّر میشد و دستش را میکشید! پیرمردی بود واقعاً نازنین، یعنی میتوانیم بگوییم واقعاً از اولیاء الله بود، نه اولیاء الله به معنای عرفان، واقعاً به معنای محبّ بود! مرد عالم، و اصفهانیها و سدهیها خیلی رویش حساب میکردند!
یکسری آقای دکتر میردامادی که در مشهد داروخانۀ نیرو را دارد که آشنا است و با ما رفتوآمد دارد و با آقا سیّد ابراهیم هم قوم و خویشی دارد، یک دفعه آقا را دعوت کرد و این آقا شیخ عبدالجواد اصفهانی را هم با پسرش دعوت کرد که پسرشان الآن ظاهراً در قم است و ما و آقا سیّد محمّدصادق و آقا سیّد ابوالحسن هم بودند و یک عدّهای دیگر؛ موقع ظهر آنجا بودیم و ناهار خوردند، بعد آقا دیگر بلند شدند آمدند، ظاهراً آقا شیخ عبدالجواد هم میخواست بیاید، یعنی دیگر ایشان هم در حین بلند شدند، به هر صورت آقا زودتر آمدند بیرون، آقای میردامادی آمد ماشینش را روشن کند که آقا را برسانند، تا میخواست آقا را برساند و برگردد نیم ساعت طول میکشید و احتمال داشت آقا شیخ عبدالجواد برود، آقا فرمودند: «آقا من سوار ماشین نمیشوم، شما بروید آقا شیخ عبدالجواد را برسانید!» گفت: «آقا من برمیگردم!» آمد اصرار کرد، آقا گفتند:
