اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

اهمیت فهم و ادراک ظرافت های سلوکی

14٬845
سال 1415
جلسات

فقرۀ دعاء : من أین لی الخیر یا ربّ . 1ـ بیان علت اینکه چرا مولانا گاهی از جبر سخن می گوید وگاهی از اختیار . 2ـ تقیّد و تحفّظ اولیاء الهی نسبت به تکالیف شرعی از همۀ افراد بیشتر می باشد . 3ـ بیان ملاک برتری و اکملیّت اولیاءالهی از یکدیگر . 4ـ اثبات مطالب بواسطه برهان متفاوت است با وجدان آنها از طریق باطن . 5ـ ذکر حکایتی در ارتباط با ندامت ابن سینا از بیان مطلبی که شاگردان او تحمّل آن را نداشتند. 6ـ بیان کیفیت اطلاع و اخبار اولیاء الهی از آینده . 7ـ کمالات ائمه علیهم السلام اختیاری و اکتسابی بوده است . 8ـ مرحوم انصاری ـ رضوان اللَه علیه ـ می فرموند : مسألۀ أمر بین الامرین فقط با ادراک حقیقت توحید پروردگار متعال امکان پذیر می باشد.

اهمیت فهم و ادراک ظرافت های سلوکی

توضیحات:

فقرۀ دعاء : من أین لی الخیر یا ربّ . 1ـ بیان علت اینکه چرا مولانا گاهی از جبر سخن می گوید وگاهی از اختیار . 2ـ تقیّد و تحفّظ اولیاء الهی نسبت به تکالیف شرعی از همۀ افراد بیشتر می باشد . 3ـ بیان ملاک برتری و اکملیّت اولیاءالهی از یکدیگر . 4ـ اثبات مطالب بواسطه برهان متفاوت است با وجدان آنها از طریق باطن . 5ـ ذکر حکایتی در ارتباط با ندامت ابن سینا از بیان مطلبی که شاگردان او تحمّل آن را نداشتند. 6ـ بیان کیفیت اطلاع و اخبار اولیاء الهی از آینده . 7ـ کمالات ائمه علیهم السلام اختیاری و اکتسابی بوده است . 8ـ مرحوم انصاری ـ رضوان اللَه علیه ـ می فرموند : مسألۀ أمر بین الامرین فقط با ادراک حقیقت توحید پروردگار متعال امکان پذیر می باشد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

اهمیت فهم و ادراک ظرافت های سلوکی

8
  • آقای مطهّری سوادش اگر نگوییم مثل آقا بالأخره در حدود آقا بود؛ آدمی بود فقیه، اصولی، ادیب، حکیم، و واقعاً آقای مطهّری از نظر مسائل مرجعیّت و اجتهاد کم نداشت، از بقیّه بالاتر بود که پایین‌تر نبود، ولی آن فهمی که تشخیص و میْز حق و باطل را بخواهد بدهد کم داشت، بیش از این از ایشان توقّع می‌رفت و همین‌طور بقیّه افراد؛ این است مسئلۀ فهم و الاّ حالا آدم مطالعه بکند و یک‌جا را نفهمد که نشد فهم! و آن را آدم باید داشته باشد تا به یک نکته بخواهد برسد. و حالا فرض کنید که اگر آمد و در یک مسئلۀ اصولی موشکافی کرد که مثلاً شرط مفهوم دارد یا ندارد، خب چه ثمره‌ای در این قضایا می‌تواند پیدا بکند؟! بالأخره اجتهادات در هم نزدیک است دیگر؛ شما کتاب رساله را بردار نگاه کن ببین چند تا مسئله با هم اختلاف دارند؟! او می‌گوید حج را این‌طوری انجام بده آن می‌گوید آن‌طوری؛ او می‌گوید دو متر جلوتر می‌توانی ذبح و نحر کنی آن می‌گوید دو متر عقب‌تر هم می‌توانی، بالأخره هر دو می‌گویند انجام بده حالا یک‌خورده جلوتر و یک‌خورده عقب‌تر؛ این می‌گوید طواف را تا دم خط باید انجام بدهی یا نه آن‌طرف‌تر هم رفتی عیبی ندارد؛ اینکه مشکل را حل نمی‌کند و اینکه نشد کار! تمام اینها به خاطر این است که انسان به آن مرتبۀ از فهم و ادراک برسد که بفهمد چه کند! اگر یک‌وقتی آمد و ولیّ نبود، این بدون ولیّ چه‌کار کند و چطوری زندگی کند و چطوری با مردم معاشرت کند، راه و روشش چه باشد؟! این مسئله مهم است و این قضیه مهم است که آقا می‌فرمودند:

  • آخر تا کی ما مدام بیاییم و برای مردم بگوییم بگوییم بگوییم؟! یک‌خورده هم باید [مغز] را به کار بیندازند، آیا در هر قضیه‌ای باید بیایند سؤال کنند!

  • پس این‌همه ما صحبت کردیم، آیا طرف نباید بالأخره به یک ملاک و مناطی برسد؟! حالا نگاه می‌کنیم می‌بینیم نه بابا این حرف‌ها چیست، می‌زند به کربلا و می‌زند به کوفه!

/ 380