شرح و تبیین احکام و تکالیف اولیاء الهی
8جوان پیش پیغمبر میآید و میگوید:
یا رسولاللَه، وقتی که ما خدمت شما هستیم، چه و چه هستیم؛ ولی وقتی که میرویم و نگاهمان به یک زن میافتد، هرچه هست از دست میرود!1
حضرت آیۀ حجاب را میآورد که: ﴿قُل لِّلۡمُؤۡمِنِينَ يَغُضُّواْ مِنۡ أَبۡصٰرِهِمۡ﴾.2و3 تمام اینها برای فساد و افساد است؛ اگر فساد و افسادی اصلاً در میان نباشد، اینها دیگر معنا نداشت! چرا اشکالی ندارد که پسر بچّۀ سه ساله و دختر چهار ساله یکدیگر را نگاه بکنند؟! چون فسادی در کار نیست، ممیّز نیستند، فکر ندارند، شعور ندارند.
تلمیذ: مسئلۀ عِنّین هم همینطور است؟
استاد: مسئلۀ عِنّین فرق میکند، در قضیۀ عنین چون خاطرهاش در ذهن میماند و آن خاطره او را اذیّت میکند، از این نظر حکم میآید. بله، اگر به نحوی باشد که اصلاً مسئلۀ زن و مردی برای او تفاوتی پیدا نکند و این مسئله در وجود او دیگر منتفی شده باشد، ولو به مقام کمال هم نرسیده باشد، حکم نیست و اشکالی هم ندارد؛ انگار دارد به این پارچ نگاه میکند.
من خودم افرادی را دیدم که در یک حالت خاصّی بودند که به چیزی هم کاری نداشتند و واقعاً برای آنها تفاوتی نداشت، یعنی نگاه به زن در آنها هیچگونه أثری ایجاد نمیکرد؛ خب این در آن موقع حکم ندارد.
البته این مسئلهای که عرض کردم خیلی مسئلۀ دامنهداری است که فقط من بهعنوان اجمال و اشاره عرض کردم؛ امّا ما دیگر این قضیه را گسترش میدهیم و میتوانیم باز بکنیم، و این دیگر به مسائل علم اجمالی کشیده میشود که آیا احتراز از جمیع اطراف علم اجمالی واجب است یا واجب نیست؟ و تکلیف به کدام تعلّق میگیرد؟ که اصلاً در بحثهای اصولی میرود و از بحث خارج میشویم. ولی بالاجمال، هر حکمی یک موضوعی میخواهد، موضوع نباشد حکم هم نیست؛ شأنیّت و تنجّز و این حرفها را هم بریزیم کنار!
توجّه مطلق اولیای خدا به خیر محض
- رجوع شود به الکافی، ج ٢، ص ٤٢٣.
- سوره نور (٢٤) آیه ٣٠. افق وحی، ص ٤٨١:
«به مؤمنان بگو که چشمان خود را بر نامحرم نیندازند.» - الکافی، ج ٥، ص ٥٢١:
«عن أبیجَعفَرٍ علیه السّلام قالَ: استَقبَلَ شابٌّ مِنَ الأنصارِ امراةً بِالمَدینَةِ ـ و کانَ النِّساءُ یَتَقَنَّعنَ خَلفَ آذانِهِنَّ ـ فَنَظَرَ إلَیها و هی مُقبِلَةٌ، فَلَمّا جازَت نَظَرَ إلَیها و دَخَلَ فی زُقاقٍ قَد سَمّاهُ بِبَنی فُلانٍ فَجَعَلَ یَنظُرُ خَلفَها، و اعتَرَضَ وَجهَهُ عَظمٌ فی الحائِطِ أو زُجاجَةٌ فَشَقَّ وَجهَهُ؛ فَلَمّا مَضَتِ المَرأةُ، نَظَرَ فإذا الدِّماءُ تَسیلُ عَلیٰ صَدرِهِ و ثَوبِهِ، فَقالَ: ”وَاللَهِ لَآتِیَنَّ رَسولَ اللَهِ صلّی اللَه علیه و آله و لَأُخبِرَنّهُ!“
قالَ: فأتاهُ، فَلَمّا رآهُ رَسولُ اللَهِ صلّی اللَه علیه و آله قالَ لَهُ: ”ما هَذا؟“ فأخبَرَهُ؛ فَهَبَطَ جَبرَئیلُ علیه السّلامُ بِهَذِهِ الآیَةِ: ﴿قُل لِلمُؤمِنينَ يَغُضّوا مِن أبصارِهِم وَ يَحفَظوا فُروجَهُم ذلِكَ أزكى لَهُم إنَّ اللَهَ خَبيرٌ بِما يَصنَعون﴾.»
ترجمه: «امام باقر علیه السّلام فرمود: جوانی از انصار در مدینه با زنی روبرو شد ـ در آن زمان رسم زنان بر این بود که روسریهای خود را پشت گوش میبستند ـ و آن جوان چشم بر آن زن دوخته بود تا اینکه به دنبال او وارد کوچهای شد درحالیکه از پشت به زن نگاه میکرد. در این هنگام استخوان یا شیشهای از دیوار به صورتش برخورد کرد و آن را شکافت. چون زن دور شد، جوان به خود آمد و خون را بر سینه و لباسش جاری یافت.
جوان با خود گفت: ”به خدا قسم که نزد پیامبر میروم و او را از این امر باخبر میکنم!“
چون رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله او را چنین یافت، فرمود: ”این چه وضعی است؟“ جوان جریان را گفت؛ آنگاه جبرئیل با این آیه نازل شد که: ﴿به مردان با ایمان بگو که چشمهای خود را فرو گیرند و عفاف خود را حفظ کنند! این برای آنان پاکیزهتر است. همانا خداوند به آنچه انجام میدهند آگاه است.﴾»

