اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

شرح و تبیین احکام و تکالیف اولیاء الهی

18411
سال 1415
جلسات
نسخه عربی

شرح و تبیین احکام و تکالیف اولیاء الهی

7
  • امّا روایتی که من دیدم مربوط به رفت‌وآمد مکرّر سلمان در منزل حضرت زهرا بود،1 و برداشت من از روایت این بود که حضرت زهرا حالا نه اینکه مویشان را ظاهر کنند و این حرف‌ها، ولیکن به طور عادی رفت‌وآمد و حرکت می‌کردند. اولیاء به زن نگاه می‌کنند به نظر وجه‌اللَهی؛ چطور اینکه اگر الآن جبرئیل بیاید زن شما را نگاه بکند، شما نمی‌گویید کار زشتی است! خب این ملائکه‌ای که دارند زن‌های ما را می‌بینند هیچ گفتیم که خدایا چرا ملائکه دارند زن‌های ما را می‌بینند؟! یا خود خدا نمی‌بیند؟! ملائکه نمی‌بینند؟! الآن یک سؤال از شما می‌کنم: آقا که بر همۀ اعمال و کردار ما اطّلاع دارند و این را ما یقین داریم، یعنی می‌توانیم بگوییم که دیگر به‌عنوان یک اصل موضوعی می‌پذیریم و قبول داریم، آیا احتمال نمی‌دهیم که آقا زن‌های ما را در آن عالم باطن دیده باشند؟! یا اینکه اصلاً چون قضیه یک قضیۀ زشتی است و قبح دارد و... اصلاً اولیای خدا متوجّه این حساب‌ها نمی‌شوند! چرا نمی‌شوند؟! تقریباً حدود یک ماه پیش روایتی دیدم که مأمون آمد به حضرت رضا گفت که: «من دلم می‌خواهد از این کنیز بچّه بزایم!» حضرت فرمودند:

  • همین کنیز از تو یک بچّه می‌زاید که أشبَهُ الناسِ بأُمِّهِ؛ [شبیه‌ترین مردم به مادرش می‌باشد] که دست راستش یک انگشت زیاد دارد و پای راستش هم یک انگشت زیاد دارد.2

  • حضرت رضا مگر زن را ندیده بود؟! تا نبیند که نمی‌آید بگوید: «أشبَهُ الناسِ بأُمِّهِ!» اگر مأمون بگوید: یا بن رسول‌اللَه چه می‌گویی؟! تو که می‌گویی «أشبَهُ الناسِ بأُمِّهِ» یعنی آمده‌ای و او را تماشا کردی؟! حضرت می‌گوید: من کی تماشا کردم؟! می‌گوید: پس دروغ می‌گویی! حضرت می‌گوید: من همۀ زن‌هایتان را دیده‌ام! آن مقام اصلاً مقام قبح نیست، آن مقام اصلاً مقام نفس نیست؛ در آن مقام همیشه حُسن محض است!

  • این تکلیفی که الآن برای ما می‌آید، اولیاء از این تکلیف گذشته‌اند و موضوع این تکلیف دیگر در آنها از بین رفته و له شده و مضمحل شده است و دیگر هیچ‌گونه اثری از این نفس در آنها نیست تا اینکه تکلیف به ﴿يَغُضُّواْ﴾ و امثال ذلک بیاید. به تناسب بین حکم و موضوع، حکم به «غُضّوا»؛ [چشمان خود را پایین بیندازید!] برای فساد و إفساد است؛ اگر فساد و إفساد نبود «غُضّوا» و «اغضُضنَ» دیگر معنا نداشت!

    1. دلائل الإمامة، ص ١٤٠؛ تأویل الآیات، استرآبادی، ص ٢٤١؛ روضة الواعظین، ج ٢، ص ٢٨٢.
    2. مناقب آل أبی‌طالب علیهم السّلام، ج ٤، ص ٣٣٣.