اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

شرح و تبیین احکام و تکالیف اولیاء الهی

18411
سال 1415
جلسات
نسخه عربی

شرح و تبیین احکام و تکالیف اولیاء الهی

6
  • آن‌وقت شما دیگر از اینجا بفهمید که چه می‌خواهم بگویم؛ کسانی که در مراتب بالا می‌روند، دیگر موضوع برای تکالیف جزئی از اینها ساقط می‌شود! در روز قیامت چرا حرمت نظر به مرأة از میان برداشته می‌شود؟ آنجا دیگر این حرف‌ها نیست، در قیامت نفس وجود ندارد، و چون وجود ندارد حرمت نظر هم دیگر نیست؛ پس برای اولیای خدا حرمت نظر به إمرأة نیست!

  • حجّیت فعل ولیّ خدا فقط در صورت علم به ملاکات آن

  • تلمیذ: یعنی افعالی که ولیّ خدا انجام می‌دهد، به مقتضای خودش انجام می‌دهد و دیگر به ما ربطی ندارد، پس برای ما حجّت نیست.

  • استاد: مگر شما منبرهای حقیر را در دهۀ گذشته گوش نکردید؟! حالا یک دور مرور کنید! إن‌شاءاللَه امسال هم قصد دارم ادامه بدهم. اصلاً مبنای اصولی ما این است که فعل اولیاء در صورتی برای ما حجّت است که ما به ملاک پی ببریم، اگر پی نبریم حجّیت ندارد، صد دفعه گفتم حجّیت ندارد! لذا برای اولیای خدا جواز نظر به مرأة و عدم جواز فرقی نمی‌کند؛ چون عدم جواز نظر به مرأة، در صورت تحقّق موضوع، که وجود مکلّف در عالم نفس است، آمده است. وقتی نگاه به زن مردم می‌کنیم و می‌گوییم چه زیبا است و ای کاش برای من بود؛ اشکال اینجا است! اگر نگاه به زن بکنی و هیچ در دلت نیاید که خوب بود برای من بود و خوب بود...، دیگر اشکال ندارد، آن‌وقت نگاه کنید! ولی راحتتان کنم، این فعلاً برای ما مقدور نیست! بلند نشوید و بروید و بگویید آقا سیّد محسن گفت نگاه کن؛ نه‌خیر، به این زودی‌ها مقدور نیست!

  • دلیل احکام اختصاصی اولیاء الهی

  • روایت دیدم که سلمان وارد خانۀ حضرت زهرا می‌شد و حضرت زهرا مشغول کارهای خودش بود1 و این اختصاص به سلمان داشت. روایتی که دربارۀ جابر است روایت ضعیفی است،2 اگرچه دربارۀ جابر بن عبداللَه هم داریم که می‌گوید:

  • وارد خانۀ حضرت زهرا شدم و... دیدم که صورتش زرد است و دستانش ورم کرده و چه‌کار کرده است و... گریه‌ام گرفت و پیش پیغمبر آمدم و....3

    1. مهج الدعوات، ص ٦؛ الثاقب فی المناقب، ص ٣٠١.
    2. الکافی، ج ٥، ص ٥٢٨.
    3. همان، ص ٥٢٨:
      «عن أبی‌جَعفَرٍ علیه السّلام عن جابرِ بنِ عَبدِاللَهِ الأنصاری قالَ: 
      خَرَجَ رَسولُ اللَهِ صلّی اللَهُ علیه و آله و سلّم یُریدُ فاطِمَةَ علیها السّلام و أنا مَعَهُ، فَلَمّا انتَهَیتُ إلَی البابِ وَضَعَ یَدَهُ عَلَیهِ فَدَفَعَهُ ثُمّ قالَ: ”السّلامُ عَلَیکُم!» فقالَت فاطِمَةُ: ”عَلَیکَ السّلامُ یا رَسولَ اللَه!“ قالَ: ”أدخُلُ؟“ قالَت: ”اُدخُل یا رَسولَ اللَهِ!“ قالَ: ”أدخُلُ أنا و مَن مَعی؟“ فَقالَت: ”یا رَسولَ اللَهِ لَیسَ عَلَیَّ قِناعٌ!“ فَقالَ: ”یا فاطِمَةُ، خُذی فَضلَ مِلحَفَتِکِ فَقَنِّعی بِهِ راسَک!“ فَفَعَلَت ثُمّ قالَ: ”السّلامُ عَلَیکُم!“ فَقالَت فاطِمَةُ: ”و عَلَیکَ السَّلامُ یا رَسولَ اللَه!“ قالَ: ”أدخُلُ؟“ قالَت: ”نَعَم یا رَسولَ اللَه!“ قالَ: ”أنا و مَن مَعی؟“ قالَت: ”و مَن مَعَک؟“ قالَ: ”جابرٌ.“ فَدَخَلَ رَسولُ اللَهِ صلّی اللَهُ علیه و آله و سلّم و دَخَلتُ و إذا وَجهُ فاطِمَةَ علیها السّلام أصفَرُ کانّهُ بَطنُ جَرادَةٍ، فَقالَ رَسولُ اللَهِ صلّی اللَه علیه و آله و سلّم: ”ما لی أرَی وَجهَکِ أصفَرَ؟!“ قالَت: ”یا رَسولَ اللَه، الجوعُ!“ فَقالَ صلّی اللَه علیه و آله و سلّم: ”اللَهُمَّ مُشبِعَ الجَواعَةِ و دافِعَ الضَّیعَةِ، أشبِع فاطِمَةَ بِنتَ محمّدٍ!“
      قالَ جابِرٌ: فَوَاللَهِ لَنَظَرتُ إلَی الدَّمِ یَنحَدِرُ مِن قُصاصِها حَتَّی عادَ وَجهُها أحمَرَ، فَما جاعَت بَعدَ ذلکَ الیَوم.»