شرح و تبیین احکام و تکالیف اولیاء الهی
5آنوقت دیگر در اینجا مسائل و تکالیف تفاوت پیدا میکند، چون ما میدانیم که تکالیف براساس تحقّق موضوع است و تا موضوع نباشد طبعاً حکم تکلیفی هم نیست. حکم در وقتی است که موضوع تکلیف محقّق بشود والاّ در مرحلۀ شأنیت باقی میماند و تنجّز پیدا نمیکند. وجوب حج در وقتی میآید که من مستطیع باشم؛ اگر مستطیع نباشم، وجوب حجّی هم در کار نیست. نماز وقتی میآید که وقت نماز یعنی زوال شمس بشود، وقتی نشود صلاة ظهری هم در کار نیست. لذا تکلیف در مرحلۀ شأنیّت خودش است و در مرحلۀ شأنیّت کاری انجام نمیدهد مگر شأنیّت، و برای انسان و برای مکلّف الزامی نمیآورد.
اولیای خدا تکلیفشان در مقام بقاء، با مقام قبل از بقاء تفاوت پیدا میکند و آنها دارای تکالیف دیگری میشوند.
وقتی که من چشم ندارم، ﴿قُل لِّلۡمُؤۡمِنِينَ يَغُضُّواْ مِنۡ أَبۡصٰرِهِمۡ﴾1 شامل بنده نخواهد شد، چون موضوع غضّ بصر در من منتفی است، من چشم ندارم و موضوع منتفی است؛ این حکم به کجا بخورد و با کدام چشمم مؤمنات را تماشا کنم؟! وقتی که شخصی از رجولیّت میافتد، حکم زنا دیگر از او منتفی میشود، ﴿ٱلزَّانِيَةُ وَٱلزَّانِي فَٱجۡلِدُواْ كُلَّ وٰحِدٖ مِّنۡهُمَا مِاْئَةَ جَلۡدَةٖ﴾2 شامل این نمیشود و حرمت زنا اصلاً دیگر متوجّه این نمیشود، چون موضوع نیست. چطور اینکه بچّه قبل از بلوغ اصلاً نسبت به او تکلیف تعلّق نمیگیرد، چون موضوع برای تکلیف در او منتفی است و او باید به مرحلۀ بلوغ برسد تا بگویند هذا بالِغٌ، فَإذا صارَ بالِغًا فَهو مُکَلَّفٌ؛ وقتی که بنده مکلّف نشدم و موضوع تکلیف در من منتفی است، این حکم تکلیف به کجای من تعلّق میگیرد؟! چطور اینکه ما یک احکامی برای زن داریم مانند دماء ثلاثه و امثال ذلک، که زن موضوع تکلیف دماء ثلاثه است و به مرد کاری ندارد و اصلاً ربطی به مرد ندارد؛ همینطور احکامی که مربوط به خصوص مردان است، شأناً هم اصلاً به زنها تعلّق نمیگیرد، بهخاطر اینکه زن احکام مختصّ به خودش را دارد و مرد احکام مختصّ به خودش را، چطور ممکن است خدا تکلیفی را که برای زن است متوجّه مرد بکند ولو شأناً؟! شأناً: یعنی اگر یکوقت موضوعِ برای تکلیف بود، آنموقع این تکلیف نسبت به این موضوع منجّز میشود. اینهایی که مراتب اربعۀ تکلیف از مقام انشاء و شأنیّت و تنجّز و فعلیّت را درست کردند و خلاصه قدری وقت زیادی داشتند، میگویند: اگر یکوقت موضوع برای تکلیف محقّق شد، تکلیف متوجّه تو میشود؛ من باب مثال اگر یکوقت این مرد با اعجاز تبدیل به زن شد، حکم دماء ثلاثه هم برای او هست، یا اگر یکوقت این فرش با اعجاز حضرت عیسی تبدیل به مرد شد، حکم تکالیف راجع به این هست؛ پس الآن هم حکم تکالیف شأناً متوجّه این فرش و این سنگ میشود! واقعاً جای تعجّب دارد! این حرفها چیست؟! این اباطیل چیست؟! وقتی کسی چشم ندارد، ﴿يَغُضُّواْ مِنۡ أَبۡصٰرِهِمۡ﴾ شامل او نمیشود، چشم ندارد؛ مگر اینکه با گوشش ببیند!! وقتی کسی پا ندارد، حرمت مشی به دار غصبی شامل این نخواهد شد؛ وقتی کسی دست ندارد احکامی که متعلّق به ید است شامل این نخواهد شد، نه شأناً و نه تنجّزاً و نه فعلیّتاً، به هیچ وجه من الوجوه! بله، لو فُرِض، بنا بر قضیّۀ شرطیّه، اگر یکوقت این دست پیدا بکند، آنموقع تازه حکم شأنی راجع به این میآید، نه تنجّزاً!
- سوره نور (٢٤) آیه ٣٠؛ افق وحی، ص ٤٨١:
«به مؤمنان بگو که چشمان خود را بر نامحرم نیندازند.» - سوره نور(٢٤) آیه ٢؛ نور ملکوت قرآن، ج ٢، ص ٢١:
«زنی را که زنا کرده است و مردی را که زنا کرده است، واجب است بر شما که هر کدام را علیٰحِده یکصد تازیانه بزنید.»
- سوره نور (٢٤) آیه ٣٠؛ افق وحی، ص ٤٨١:

