شرح و تبیین احکام و تکالیف اولیاء الهی
13این عمل اولیای خدا برای ما الگو میشود که ما در رفتارمان چه کنیم، ما در رفتار خودمان فقط خیر را در نظر بگیریم و دیگر مسائل نفسانیِ خودمان را کنار بگذاریم.
مشکل است، همۀ ما درگیر نفس هستیم! من الآن با خودم فکر میکنم که من اهلیّت این را دارم؟ امّا میبینم ما اهلش نیستیم، ولی خب بالآخره میخواهیم یک قدمی هم بردایم! این هم در این مسئله هست و تا این مسئله انجام نشود، قدم بعدی برداشته نخواهد شد!
سلوک یعنی کنار گذاشتن نفس و جایگزین کردن ارادۀ او
دو سه بار این مسئله را گفتم که من یکوقت وضعیّتی برایم پیش آمده بود و در انجام مطلبی که آقا فرمودند، کوتاهی کردم و با خودم میگفتم که چرا باید اینطور باشد؟! ذهنم هیچ منطقی را نتوانست برای این امر توجیه کند، چون همۀ جهات و همۀ وسائل و همۀ جوانب آماده بود و هیچ جهتی نمانده بود؛ بعد در یک جریانی متوجّه شدم که خودم یک مشکل نفسانی داشتم و این مشکل نفسانی میبایست به این وسیله از بین برود، و چون انجام ندادی هنوز آن مشکل در تو هست، و به من گفتند که:
برای اینکه این مشکل از بین برود باید جریان دیگری نظیر این انجام بشود، آنوقت اگر از پل گذشتی دیگر درست است و این مشکل تو از بین میرود؛ امّا اگر نگذشتی دوباره همینجا هستی!
همۀ قدمهای سلوکی همین است، و اصلاً سلوک یعنی پا روی نفس گذاشتن و حرکت کردن! باید پا روی نفس گذاشته بشود، آنوقت مسئله برای انسان راحت میشود. وقتی که انسان در ذهن خودش قضایا را به این نحو توجیه کند که خودش را از واقعه کنار بگذارد و خود قضیه و خود امر را برای خود آن امر انجام بدهد، نه برای خودش، و دیگر پای نفس خودش را جلو نکشد؛ این یکقدر مطلب را سبکتر میکند!
صحبت در این است که برای نجات یک نفس که در ورطهای افتاده و در موقعیّتی افتاده است، دیگر من نباید خودم را در نظر بگیرم. الآن این را به من گفتند، خب بگویند؛ من نباید خودم را در نظر بگیرم، شما نباید خودتان را در نظر بگیرید، کسی نباید خودش را در نظر بگیرد! ما باید او را در نظر بگیریم که این الآن باید نجات پیدا بکند؛ این است قضیه! آن حرفهایی را که آن بندۀ خدا به آقا میزد اگر بشنوید، بهجای دوتا شاخ، بیستتا، سیتا شاخ درمیآورید! بنده در نفسالامر و ثبوت ـ نه در اثبات ـ هیچگونه اطمینانی ندارم به اینکه واقع چیست، و با این تفکّرات وخیالاتی که دورتادور ما را گرفته است، ما نمیدانیم، شاید واقعاً او به خودش حق میدهد که این واقعه خلاف درآمده است، خب حق بدهد! ما نباید به خودمان نگاه کنیم که او این حرف را زده است، پس ما هم این موضع را بگیریم!

