اهمیت خلوص وعبودیّت
9هر بندهاي خدا ميگويد بیا به من فحش بده، بده عيب ندارد، به من دري وري بگو عيب ندارد، هر چه ميخواهي بگويي بگو، ولي از خودت چيزي را ندان، ولي نگو نميخواهمت. بگو دوستت دارم، اين دوستت دارم را بگو كه من بدانم يك سر نخي با تو دارم، اين را بدانم بعد هر چه ميخواهي من را بزني بزن، بيرونم بكنی بكن، هر کاری ميخواهي بكني بكن. اين حرف را نزن. اينكه به قلبم ميخورد اين را نگو، هر كار ميخواهي بكن.
خدا هم با بندگانش همين حرف را ميزند، من بيايم درد دل خدا را بگويم، هر كاري كه با خدا بكنيم عيب ندارد، ولي بگوييم خدايا هر چه داريم از تو است، برای خودمان چیزی نداريم؛ ميگويد باشد این یکی را درز ميگيريم؛ ما چيزهايي را كه بگویید داريم درز ميگيريم؛ خلاصه این را درست ميكنيم. اما اگر نه بياييم بگوييم خدايا اين خوبي را من خودم آوردم، علم را خودم آوردم. قارون چه ميگفت؟ ميگفت هر چه كه من به دست آوردم از روي علم خودم به دست آوردم خدا گفت از روي علم خودت به دست آوردی؟! بيا حالا ???
بنابراين انسان در مسير تكامل بايد اين جنبۀ خير را هر چه بيشتر به او منسوب كند. وقتي كه ما دعا كنيم همانطوري كه خود آقاي حداد فرمودند، آقا هم در كتاب نوشتند، ميفرمايند كه: اين افرادي كه ميروند زيارت هی ميگويند خدايا به ما بده بده، به ما بهشت بده، به ما علم بده، به ما کمال بده، به ما دنيا بده، آخرت بده. هيچ كسي نميگويد خدايا از من بگير. خدايا از من بگير ميداني يعني چه؟ يعني خدايا هی من را به عبوديت خودت نزديك كن. ما خيلي مانده عبد بشويم، ما هنوز آقا هستيم، ما هنوز ارباب هستيم؛ خيلي مانده به عبوديت نزديك بشويم.
وقتي بگوييم خدايا من اين علم را ندارم، من علم ندارم، واقعاً در وجود خودم احساس كردم آقا که ميفرمودند: المجاز قنطرة الحقيقه حالا مجازاً بگو، بالأخره خدا آن را يك كاري ميكند، بالأخره قبول ميكنيد. خدايا من علم ندارم، اين را واقعاً در وجود خودمان احساس كنيم، خدايا من كمال ندارم، اين را احساس كنيم، خدايا من عزت ندارم این را احساس كنيم، خدايا من حيثيات خلاصه ذي قيمت اجتماعي و عرفي ندارم اين را در وجود خودمان احساس بكنيم.

