اهمیت خلوص وعبودیّت
8اين مسأله مسألۀ مهمياست كه آنچه را كه ما در اين خانه به دست آورديم اين را از اين خانه بدانيم، نه از خودمان بدانيم. يكي از افرادي كه ميآمد و با ما هم نسبت داشت، الآن نيست به واسطه آمدن پيش آقا و كذا و كذا حالاتي پيدا كرد، خصوصياتي پيدا كرد، مكاشفاتش را ميآمد براي آقا ميگفت. خب حالات چيزي پيدا كرد. البته مسائلي هم داشت، همان موقع مسائلي داشت. يك روز كنار مسجد قائم مرا كشيد كنار و گفت كه: چرا فلاني از پيش آقا رفته؟ مگر ممكن است كسي خورشيد را ببيند و انكار كند؟ گفتم برو توکل بر خدا بكن نگذار كار به آن جا برسد كه اگر برسد بله خورشيد را هم آدم ميبيند و انكار ميكند.
و همينطور هم شد و ايشان يك روز آمد به من یک مطلبی گفت من گفتم آقا اين حرف را شما نزن بر فرض هم اين حرف صحيح باشد گفتن آن غلط است، كشف سرّ است، اين درست نيست و نبايد خلاصه هر چه را كه [انسان میداند بگوید] ليس كل ما يعلم ان يقال. نبايستي خلاصه هر چيزي را... توجهي نميكرد و... بعد در يك مجلسي ايشان خطاب به او، نبود در آن مجلس، آقا فرمودند آخرش ما كه ميگوييم اين كار را بكنيد چرا نميكنيد؟ وقتي ميگوييم اين حرف را نزنيد چرا ميزنيد؟ مگر آنچه را كه به دست آورديد از خانۀ خالهتان به دست آورديد؟ غير از اين است كه از همين جا پيدا كرديد؟ آن وقت چرا اینجا روي صاحبخانه بلند ميشويد.
خيلي عجيب است ها، تو كه خودت معتقدی که قبل از اين نبوده، خودت ميگويي، چطور حالا داري روي صاحبخانه بلند ميشوي و ميگويي اينطور؟ خب اين ميگويد نه ديگر، این میگوید نه، اين چيست؟ اين معناي من اين لي الخير را اينها را نفهميدند كه اين خير از كجا آمد؟ اين حالاتي كه براي اينها بود از كجا آمد؟ از كجا آمد؟ و اين ميشود ادعا، اين ميشود خيانت؛ خيانت به چه كسي؟ خيانت به مولا. خدا هم كه غيرت دارد، خدا هم كه ميگويد مال من است، هر چه هست مال من است. کل عالم وجود اختصاص به من دارد، من مالك همۀ رقاب هستم.

