اهمیت خلوص وعبودیّت
7در همين مدرسه فيضيه ـ يك شخصي كه آقا هم اسمشان را بردند که افراد را الآن دارد و با او هم بحث كردند. نشسته بودم او هم آمد. گفت سلام حاج آقا چطوري؟ خوبی؟ گفتم الحمدلله آقا شما اينجا... نميدانستم ايشان اينجا هم مريدهايي دارد و منازلشان... گفتم حاج آقا اين افرادي كه خلاصه الآن شما با اينها حشر و نشر داريد از ارتباط با شما بهرهمند هم ميشوند يا اينكه نه؟! بعد گفت هر كسي به طبق استعدادش نفع ميبرد. گفتم كه آيا شما در خودتان فاعليتي را ميبينيد تا در قابليت آنها تشكيك كنيد؟ ديگر هيچي نگفت بنده خدا. [یعنی] گفتم: کسی نیستی... هيچي نگفت. مطلب را برگرداند و گفت حال آقات چطور است و فلان و از این حرفها.
خب اينها ميآيند و راه را ميبندند، راه افراد را ميبندند، حرفهاي اشتباه ميزنند و تمام اين مسائل را، همه را بايد جواب بدهند. اين خير... حالا اينها چه بودند؟! اينها اين مسائل را، همه را، از ناحيۀ آقاي انصاري داشتند. اينها نسبت به آقاي حداد معرفت دارند، اينها ميدانند آقاي حداد كيست ولي در عين حال انكار ميكنند.
آقاي حداد ميفرمودند: ـ اكبر آقا از رفقاي آقا بوده آمد كربلا ـ ميگفتند كه من ديدم اين زن و بچهاش را ول كرده و آنها الآن ناراحت هستند. خب او ميبيند ديگر، ولايت دارد ميبيند. ميگفت رفتم آنجا در منزل شب ديدم همه نشستهاند، رو كردم به اين آقا گفتم شما كه آمديد در كربلا زيارت امام حسين علیه السلام آيا امام حسين از زيارت شما راضي است با وجود اینكه الآن زن شما در اضطراب به سر ميبرد و داراي اين خصوصيت هست؟ كسي خبر نداشت، كسي نميدانست. او سرش را انداخت پایین، این درآمد گفت: به مطلبي كه به شما مربوط نيست در آن دخالت نكنيد. ميخواهد يك شخصي را هدايت كند چرا ميآيی جلوی او را ميگيري؟! چرا؟! يعني مطلب اوليا را ميشكنند، ميشكنند، بيرنگش ميكنند؛ يعني من به او... يا اينكه دارد دروغ ميگويد بگو آقا داري دروغ ميگويي! خب او بگذارد كف دستت. زنت را از تهران بكشد به كربلا بگويد بفرما! به طرفة العيني! اگر دروغ ميگويد بگو دروغ ميگويد؛ اگر دروغ نميگويد چرا ميآيید اين كار را ميكنيد؟ چرا اهميت كلام اولياء را از بين ميبريد؟ چرا وقتي در مقابل آنها قدرت نداريد متشبث ميشويد به مسائل ديگر؟ به هو، به فلان و این حرفها.

