اهمیت خلوص وعبودیّت
6من كه الآن پسر آقا هستم، خب اگر من اين مسأله را كنار بگذارم يعني انتساب به ايشان را كنار بگذارم، يك طلبهای هستم. قم پانزده هزارتا طلبه دارد من شدم پانزده هزار و يكمی. خودمان را كه گول نميتوانيم بزنيم. اينقدر از ما فاضلتر هستند، پایینتر هستند، بالاتر هستند متوسط و قرينمان هم هستند. خب داعي براي اينكه شما بیایید به من سلام كنيد، جلوي من بلند شويد، نمیدانم فلان غير از اين انتساب به آقا چيز ديگر هم مگر هست؟ بيرودربايستي، اين است ديگر. بسیار خب بگوييد بله ديگر، چرا رودربايستي داريم؟ آره دیگر. پس چرا من بیایم خودم را گول بزنم. من كه ميدانم تمام اينها به خاطر انتساب به آقا است. چرا بیایم خودم را گول بزنم؟ شما به علم من نياز داريد؟ نه! اين همه كتاب هست، این همه مدرس هست، این همه مطالعه هست. خودتان همه درس خوانديد الحمدلله. خب مطلب به دستتان... شما به راه و مرام من كار داريد؟ نه! هر كسي براي خودش راهي دارد، روشي دارد.
پس اينها چيست؟ اينها همه بخاطر محبتي است كه شما به آقا داريد. محبت به يك ذاتي محبت به لوازم و جوانب ذات را ـ آقایان هم ميگويند ـ ، لازم میآورد. خب ما هم از ا ين نقطه نظر الحمدلله متنعم هستيم. الحمدلله خدا سایه پدر ما را کم نکند... ولي ما چرا اين را بخواهيم به خودمان ببنديم؟ چرا؟ چرا بايستي كه در انسان اين مسائل رسوخ پيدا بكند؟ چرا ما بايد اين مسائل عرضي را براي خودمان ذاتي ببینیم؟ چرا بايد اينطور باشد؟
اينها آمدند سراغ آقا و گفتند آقا ما شما را قبول داريم ولي آقاي حداد را قبول نداريم. اين آقاي با اين كذا و يد بيضايي، من خودم شنيدم كه ايشان رو كرد به آنها و گفت: من در مقابل آقاي حداد صفرم، صفر صفر هيچ ندارم دو بار هم تكرار كردند. خب اين اينطور، اينطور ميشود، آن قسم، اينطور از آب درميآيد. اما بقيه چي؟ بقيه شروع كردند اين طرف، آن طرف، فلان، جمع كردند افراد را.

