اهمیت خلوص وعبودیّت
5تنها نكتهاي كه در مجالس اينها بود: روزي با مرحوم آقا این کار را کردیم، روزي با مرحوم آقا كجا بوديم، مرحوم آقا اينطور، مرحوم آقا آنطور، هيچي نبود در مجالسش. اينها خب، اینها هم آمدند.
ولي آنچه كه در مرام آقا مشاهده ميشد، من از آن اول كوچك بودم ولي الآن دارم روي آنها قضاوت ميكنم دیگر. مسائل در ذهنم هست. اينكه ايشان از آن ابتدا براي خودشان هيچ چيزي را باقي نگذاشتند. در يك مجلسي كه خود ايشان هم صحبت كردند، در همدان يا در تهران بود. ظاهراً منزل مهندي تناوش بود، و خلاصه حال خيلي عجيبي هم پيدا شده بود. جلوي همانها، جلوي همان رفقاي فلان و این حرفها، در آنجا یک دعاهاي عجيبي میكردند و خیلی مجلس عجيبي هم بود، خیلی انقلاب عجيبي بود بعد از فوت آقاي انصاري.
یکی از دعاهایی که ایشان کردند این بود که: خدایا هر چه زودتر دست ما را در دامان وليّ مطلق خودت برسان و از حيرت ما را نجات بده. خود ايشان از قضايا خبر داشتند، خود ايشان مطلع بودند، خود ایشان... ولي اينها را براي اين بيچارهها ميگفتند و الا خود ايشان كه اصلاً به دستور آقاي حداد آمده بودند. خب يك عده آنجا متوجه شدند، در آنجا متوجه شدند و بقيه وقتي تمام شد و فلان شد شروع كردند به پچ پچ كردن و چي چي كردن با هم و خلاصه از همان اول مسائلي كه نبايد اتفاق بيفتد ديگر اتفاق افتاد اینها آمدند شدند مدعي، اينها آمدند به خودشان بستند، اينها آمدند قضايا را به خودشان بستند.
اين خيراتي كه الآن آمده شما اين خيرات را چرا به خودتان ميبنديد؟ شما كه قبل از آقاي انصاري كسي نبوديد، شما كه قبل از آقاي انصاري كسي نگاهتان نميكرد، شما كه قبل از آقاي انصاري كسي به شما سلام نميكرد. اين سلام كردن به شما از كجا آمد؟ اين اعتناي به شما از كجا آمد؟

