منشأ خیرات عالم
8به یاد رفتگان و دوستداران *** موافق گرد با ابر بهاران1 یاد گذشتگان و سیر در تاریخ اولیاء به خاطر این است که انسان وقتی سیر تاریخ میکند خودش هم میرود در آن و خودش هم با قضایا میرود جلو و با خود تاریخ حرکت میکند میرود و داخل در نفس آن شخص میشود؛ نفس او این است دیگر! وقتی انسان حرکت میکند در یک سمتی ـ نفس جنبۀ تجرّدی دارد ـ نفس او میآید انسان را احاطه میکند و در تحت تأثیر خودش قرار میدهد. اینکه یاد یک ولیّ، انسان را متأثّر میکند چون انسان را میبرد در نفس او؛ اینکه یاد سیّدالشّهدا انسان را متغیّر میکند چون انسان را میبرد در نفس سیّدالشّهدا، میبرد در همان خیمه؛ شما که دعای ابوحمزه میخوانی چرا حال تأثّر برای شما پیدا میشود چون نفس حضرت سجّاد در موقع این دعا میآید شما را میگیرد و وقتی که گرفت، آن جنبۀ شرور میرود کنار و جنبۀ خیر میآید جایگزین میشود!
نهی اولیاء الهی از توجّه به جریانات و امور دنیوی و نحوۀ تأثیر سوء آنها بر نفس
امّا اگر انسان نفسش را برد در حوادث که آقا فلان جا زلزله آمد میبرد آدم را در زلزله! به عمّۀ من که زلزله شده! آقا فلان شخص فلان رئیس جمهور آمد فلان کرد، آدم میرود در نفس آن رئیس جمهور، میرود ها؛ یعنی آن نفس او میآید انسان را در تحت تأثیر خودش قرار میدهد؛ آقا سکّه اینقدر شد آدم میرود در نفس سکّه، سکّه هم خودش نفس دارد میبرد قشنگ داخل این دنیا، سکّه همان دنیاست؛ در این مسائل آنطور شد اینطور شد... ، آنوقت چه میشود؟ قوّۀ متخیّلۀ انسان مدام تقویت پیدا میکند، از کلّیات باز میماند!
من یکوقتی سابق به کتابهای سیاسی خیلی علاقه داشتم، کتابهای سیاسی را میگرفتم زمان شاه؛ یک کتابی بود داشتم مطالعه میکردم، دیدم آقا فرمودند: «چه میخوانی؟ این کتابها انسان را از کلّیات بازمیدارد!» این مطالب روزمرّهای که از سابق بوده و الآن هم هست و بعداً هم خواهد آمد، چرا ما خودمان را با گذران زمان جلو ببریم؟! و خودمان را در بالای زمان قرار ندهیم؟! خب من بیایم با اینها حرکت کنم و با اینها بروم؟! حالا آن یکطور است این یکطور دیگر است، این قدش دو متر است آن یک متر و نیم است فرقی نمیکند مسئله؛ و از اینها زیاد بوده! تمام اینها جهاتی است که ما را به خودمان برمیگرداند، آن جهت ربّی را در ما تضعیف میکند، آن جنبۀ تأصیلیِ سببی را در ما تضعیف میکند، آن جنبۀ ظهور را در ما تضعیف میکند، و جنبۀ خیر را میآید از ما میگیرد!
- . دیوان حافظ.

