شرح و توضیح عالِم مُتَهَتِّک و جاهل مُتَنَسِّک (2)
11برگشت حجّیت اجمالی کلام راوی به حجّیت تفصیلیِ قول معصوم
چرا ما کلام راوی را قبول میکنیم؟ بهخاطر اینکه این راوی حکایت از قول معصوم میکند؛ آیا ما الآن میدانیم که این راوی درست میگوید؟ نه، حجّیت که ندارد! امّا بالاجمال میدانیم چون معصوم این راوی را حجّت قرار داده است، بنابراین قول این هم حجّت میشود. حجّیت راوی برگشتش به چیست؟ چون قول معصوم برای ما تفصیلاً حجّت است، این ابوبصیر هم برای ما حجّت میشود، والاّ ما چه میدانیم که ابوبصیر راست میگوید یا دروغ میگوید؟! عمل به کلام ابوبصیر از این نظر حجّت است که حکایت از قول امام صادق میکند؛ والاّ ابوبصیر کیست؟! هزار تا مثل ابوبصیر هم ممکن است باشند؛ خب من هم یکی، او هم یکی، چه فرقی میکند؟!
آمدن نزد ولیّ خدا با علم تفصیلی و تبعیّت از او با علم اجمالی
آمدنِ پیش ولیّ، دلیل میخواهد، اینجا دیگر اجمال برنمیدارد؛ منتها هر کسی بنابر سعه و ادراک خودش مکلّف است. شاید آن ادلّهای که برای شما در حجّیت شخصیّت ولیّ اقامه شده است، آن ادلّه برای من کافی نباشد؛ خب نباشد، من باید دنبال دلیل بروم، حالا خواب است، مکاشفه است، الهام است، حشر و نشر است، برخورد است، بالأخره به نحوی باید برای انسان حجّیت تمام بشود و باید علم تفصیلی پیدا بکنیم. حالا علم تفصیلی پیدا کردیم و گفتیم سمعاً و طاعتاً، یکجا برخورد میکند، نمیفهمیم. آیا شما در مواردی که از ولیّ اطاعت میکنید علم تفصیلی به مصالح و مفاسد دارید؟! ندارید؛ از صدتا، دهتای آن را ندارید! باید تعبّد کنید؛ این میشود علم اجمالی! اجمالاً میدانیم درست است، تفصیلاً نمیدانیم.
آن عقل آمد ما را به ولیّ رساند، عقل آمد حجّیت رسالت پیغمبر را برای ما تمام کرد و ما مسلمان شدیم؛ حالا پیغمبر به ما دستور میدهد، عقل ما نمیرسد. میگوییم: چون عقل تا بهحال حجّیت داشت، از این به بعد هم باید حجّیت داشته باشد! اینجا کار خراب میشود! چطور ممکن است آن عقلی که در اصل گرایش و تبعیّت از رسول اکرم حجّیت داشت، در اینجا حجّیتش را از دست بدهد؟! نه جانم، حجّیتش را از دست نداده است، جایش اینجا نیست! بله، اگر تو عقل داشتی باز هم حجّت بود؛ تو عقل نداری، عقل تو تا یک محدوده جلو آمد، بیش از آن مقدار نمیآید و میگوید: در حیطۀ من نیست! مثل اینکه شما از چشمتان توقّع شنیدن داشته باشید! چشم برای دیدن است و گوش برای شنیدن است؛ از گوش باید کار گوش و از چشم کار چشم را توقّع داشت!

