شرح و توضیح عالِم مُتَهَتِّک و جاهل مُتَنَسِّک (2)
10به عبارت دیگر، چون ما خلط بین تخیّل و وهم و عقل میکنیم، در اینجا عقل راه ندارد؛ اگر این خلط نبود، حجّیت عقل سرجایش بود. ما خیال میکنیم وقتی این دلیل، این کبری، این صغری و این نتیجه آمد، بنابراین باید این کار را انجام داد؛ درحالیکه یکی از اینها جنبۀ تخیّلی یا جنبۀ وهمی داشته و عقلی نبوده است، آنوقت میآییم در مقابل آقا میایستیم که نهخیر آقا، کت بلند در این زمان اشکال دارد، مردم الآن بد میگویند؛ میدانم عمامه گذاشتن برای من قطعاً خلاف مصلحت است، هرچه آقا میگویند آقا باید عمامه بگذاری، میگویم نهخیر آقا، الآن عمامه گذاشتن برای من و برای موقعیّت من خلاف است و دلیل هم میآورد، یعنی پیش خودش دلیل میآورد که اینطور، آنطور، وضعم و موقعیّتم چه میشود و الآن بهتر میتوانم کار کنم، الآن من اینطور هستم، من آنطور هستم! آقا میگویند نمیشود، آیا میتوانیم بگوییم عقل در اینجا راه دارد؟! آنچه را که او در پس پرده میبیند، این نمیبیند و چون نمیبیند نمیتواند عقل را در اینجا بیاورد.
عقل برای رساندن به دست ولیّ است، امّا برای ادامهاش چه؟! آیا دیگر کافی است، پس دیگر نیازی به آمدن نزد ولیّ نیست! شما میگویید عقل در هر موردی تشخیص داد که عمل بکند، کافی است؛ من میخواهم این را بگویم که درست است عقل کافی است، امّا عقلی در کار نیست! عقل حجّیتش از بین نمیرود، ولی عقلی در کار نیست؛ خلط بین وهم و تخیّل و بین عقل است! و اصلاً سلوک یعنی تعبّد! آن علمیکه الآن شما به مرام آقا دارید، آیا علم تفصیلی است یا اجمالی است؟! تفصیلی که نیست، اجمالی است. به خودِ حجّیت کلام ایشان و به خودِ حجّیت شخص ایشان، ما تفصیلاً علم داریم؛ اگر علم نداشتیم که [کاری نمیتوانستیم بکنیم!] چون برگشت حجّیت اجمالی همیشه به تفصیل است و هر اجمالی باید برگشتش به تفصیل باشد، و حجّیت بالعرض حجّیتش بالذّاتی است.

