شرح و توضیح عالِم مُتَهَتِّک و جاهل مُتَنَسِّک (2)
4هر کدام از ائمّه به این افراد مبتلا بودند، اولیای خدا هم همینطور بودند و هستند. افرادی که یک مکاشفه میبینند و یک حالی برایشان دست میدهد و یک مسئلهای پیدا میشود، اینها میخواهند بیایند و نظر خودشان را بر ولیّ تحمیل کنند! و بعد تولید دردسر میکنند و زحمت ایجاد میکنند. آخر اگر تو یکی از آنها را داری، او صدتای آنها را دارد، او یک میلیاردش را دارد!
من یادم است که ایشان یک روز به یکی از این افرادی که سابق بودند و از دستورات آقا تخطّی میکردند و حرفهای نامربوطی میزدند، در یک جلسه فرمودند:
آخر مگر شما این حرفهایی را که میزنی و این حالاتی را که به قول خودت داری، از خانۀ خالهات آوردی؟! مگر غیر از این است که از اینجا بهدست آوردی؟! چطور شد که تا اینجا درست بود، امّا از اینجا به بعدش اشتباه است؟!
گوش نمیدادند! گوش ندادن یعنی هوس! همۀ ما همینطور هستیم! یک شعر است که حال همه را بیان میکند، هر کسی که هست و هر کسی که نیست؛ گفت:
می خور که شیخ و حافظ و مفتی و محتسب *** چون نیک بنگری همه تزویر میکنند1 البته اینها هم تا حدّی است، به یکی دو سه کلمه و به یکی دو تذکّر داده میشود، و وقتی دیده بشود که نه، مسئله این است که آنچه را که من میبینم و میپندارم باید به آن ترتیب اثر داده بشود، وقتی که اینطور است، میگوید: خب خداحافظ شما!
تمایز عملکرد عالم باللَه از عالم متَهَتِّک
حالا اگر قرار باشد عالم و آن کسی که فوتوفن دست اوست و آن کسی که فرمول دست او است، اینطور باشد، این دیگر چه کار میکند!
یکی از چیزهایی که من در آقا سراغ دارم این است که ایشان از آن ابتدایی که در نجف رفتند و بعد در مسجد آمدند و...، در بیان حقایق خیلی صریح بودند؛ به این معنا که: نگاه نمیکردند جوّ علما چه چیزی میگوید؛ روزهای جمعه میآمدند بین دو نماز ظهر و عصر میایستادند و برای مردم مسئله میگفتند و صریحاً معاملۀ با بانک را رد میکردند که ربا است و همۀ آنها حرام است! سر و صدای مردم بلند شد که آقا چهکار کنیم؟! صاف میگفتند: «بروید لبو بفروشید! بنده چه کنم؟!» خلاصه، یک روز به بازار رفته بودند، یکی از همان بازاریها آمد و گفت:
- دیوان حافظ، غزل ١٢٩.

