شرح و توضیح عالِم مُتَهَتِّک و جاهل مُتَنَسِّک (2)
3و در انطباقش با مسائل خودمان عرض کردیم که همینها چه برنامههایی برای آقا پیش آورده بودند، همینهایی که آمده بودند و به آقا خط میدادند و دستورالعمل میدادند که آقا این کار را بکنید، آن کار را بکنید و...؛ اینها جاهل متنسّک بودند. خلاصه، این مسائل گذشته برای همه امتحان بزرگی بود! حالا راجع به این مطلب دیگر خیال میکنم همان مقدار کافی بود؛ خود رفقا که بهتر از ما این مسائل را میدانند، ولی میگویند: آقا شما حرف بزن! میگوییم: چشم، حرف میزنیم، حالا دیگر کم و زیادش با خود شما!
این جاهل متنسّک که بیسواد بود، پشت پیغمبر را شکست؛ حالا ببینید عالم متهتّک چه میکند! این که سواد دارد و دو تا کلمه بلد است، چهکار میکند!
نافرمانی جاهلان متنسّک در سپاه امیرالمؤمنین علیه السّلام در جنگ صفّین
گفتیم همینها در مقابل امیرالمؤمنین آمدند و آن حضرت را کشتند و دیگر تمام شد! در جریان جنگ صفّین، شکست امیرالمؤمنین بهخاطر همین جاهلهای متنسّک بود، یعنی همین مسلمانهایی که به ظاهرِ قرآنی تشبّث پیدا کردند، مثل همین سنّیها. آقا اینها اینقدر قرآن میخوانند، اینقدر حفظ قرآن میکنند! ما همین پارسال که مکّه مشرّف شده بودیم، اینها حلقات قرآن داشتند، حفظ قرآن، تجوید، قرائت و... داشتند؛ در مغازههای آنها میرفتیم، طرف داشت ادکلن و کراوات میفروخت، نوار قرآن گذاشته بود و همینطور تواشیح و از این چیزها میخواند. خلاصه، یکجا رفتیم کتاب بخریم، دیدیم چیزهایی میفروشد که اصلاً زود درآمدیم که بیشتر نمانیم! هیچی آقا، هم مجلاّتش را میفروشد، هم صدای قرآن گوش میدهد! اینها اینطوری و به این کیفیّت هستند و به ظاهر قرآن خیلی توجّه دارند و نفسشان با همین خواندن قرآن و ظاهر قرآن یک نوع عُلقهای پیدا کرده است. بعد همینها را میبینیم که در جنگ صفّین آمدند و در مقابل امیرالمؤمنین ایستادند و هرچه حضرت میگوید: «این الآن کاغذ است! این وقتی قرآن بود که در مقابل من واقع نمیشد؛ حالا که در مقابل من واقع شد، این شد کاغذ، کاغذ را بزنید و بیندازید!» کلام حضرت این بود؛ اینکه قرآنها را با تیر بزنید، یعنی کاغذ را بزنید!1 آن قرآنی که در مقابل من واقع بشود آن کاغذ است، قرآن نیست! گفتند: «نه، قرآن را نمیزنیم!» آنوقت نباید کمر امیرالمؤمنین بشکند؟! هجده ماه جنگ و اینهمه کشتار در آن لیلةالهرّیر که چه اوضاعی بود، و شبها و روزهای دیگرش که بعد از هجده ماه حالا دیگر کمکم مسئله به بزنگاه رسیده و نزدیک است که خیمۀ معاویه برود هوا؛ بعد یکدفعه این مسئله پیش میآید! آنوقت چه میشود؟ دیگر کمر امیرالمؤمنین میشکند! چه کسی آن وسط ایستادگی میکند؟ امثال قیس بن سعد بن عباده و مالک اشترها و اینهایی که میگویند ما قرآنی را قبول داریم که پیش تو باشد، قرآن جدای از تو را قبول نداریم! امّا اینها آن مطلب را میگفتند! و آخر هم پیش بردند و ده هزار نفر آمدند و دور امیرالمؤمنین را محاصره کردند و شمشیرها را هم کشیدند و سرکردگیِ آنها هم اشعث بود، گفتند: «بایستی قضیه خاتمه پیدا بکند!»2
- الإرشاد، ج ١، ص ٣١٦:
«و من ذلک قَولُه علیه السّلام و قد رفع أهلُ الشّامِ المَصاحِفَ و شَکَّ فَریقٌ مِن أصحابِهِ و لَجَئوا إلَی المُسالَمَةِ و دَعَوهُ إلَیها: ”وَیلَکُم! إنّ هَذِهِ خَدیعَةٌ، و ما یُریدُ القَومُ القُرآنَ لِأنَّهُم لَیسوا بِأهلِ قُرآنٍ! فاتَّقوا اللَهَ وَ امْضوا عَلیٰ بَصائِرِکُم فی قِتالِهِم؛ فإن لَم تَفعَلوا، تَفَرَّقَت بِکُمُ السُّبُلُ و نَدَمتُم حَیثُ لا تَنفَعُکُمُ النَّدامَة!“» - رجوع شود به وقعة صفین، ص ٤٧٨ ـ ٤٩٤.
- الإرشاد، ج ١، ص ٣١٦:

