شرح و توضیح عالِم مُتَهَتِّک و جاهل مُتَنَسِّک (١)
8جایگاه هدایت و راهنمایی عقل در سیر و سلوک
هدایت عقل و راهنماییِ عقل محدود به حدّ است؛ عقل در حدّی که بتواند قضاوت کند حجّت است. از آن به بعد وقتی که در محدودۀ عقل نباشد، دیگر حجّیت عقل هم به انتفاء موضوع از بین میرود. عقل در ارتباط با براهینی که از نقطۀ نظر ظاهر بهدست میآورد حجّت است، امّا در آنچه که در حیطۀ تصرّفش نیست حجّیت ندارد. عقل مگر از آینده خبر دارد؟! نه! عقل مگر از گذشته خبر دارد؟! نه! عقل مگر از خودِ نفس ناطقه خبر دارد؟! از هیچکدام اینها خبر ندارد! حالا آیا در مسئلهای که به آینده و به صلاح آیندۀ انسان مربوط میشود، عقل میتواند قضاوت کند که این را انجام بدهد یا انجام ندهد؟! نه، به این چه مربوط است؟! مثل اینکه شما از چشم توقّع شنیدن داشته باشی! چشم برای شما حجّت است در مبصرات، نه در مسموعات؛ به مسموعات چهکار دارد؟! گوش برای شما آلت است در مسموعات، به مبصرات کاری ندارد! مثل اینکه شما از گوش توقّع دیدن داشته باشید؛ یعنی بر گوش همان ملاکی را بار کنید که از دیدن برای شما پیدا بشود. مثل اینکه کسی میآید و چیزی به شما میگوید، فرض کنید من باب مثال میگوید: بیرون آفتاب گرمی است! و شما هم در اطاق هستید، درحالیکه دارد برف میآید؛ شما فوری میگویید چون این گفته است پس همینطور است، و با یک زیرپیراهنی میروید بیرون و سرما میخورید و میافتید! این اشکال از شما است، چون بر گوش همان حجّیت را بار کردید که بر چشم بار میکنید. اگر شما با چشم خودتان میدیدید که بیرون دارد برف میآید، آیا با زیرپیراهنی بیرون میرفتید؟! این کار را نمیکردید! این خطا برای این است که شما دارید آن ملاکی را که به چشم میدهید، به گوشتان میدهید؛ لذا با زیرپیراهنی بیرون میروید، مثل آدمی که کور است یا چشمش را بستهاند! مگر اینکه کار به جایی برسد که ملاکی پیدا بشود که مثل دیدن باشد؛ فرض کنید که شخصی بگوید که مورد وثوق است یا دو نفر یا ده نفر یا صد نفر، یا از لمس و از قرائن و این حرفها، مثل همان دیدن برای شما حجّت بشود، آنوقت آن ملاکِ تبعیّت را پیدا میکند، تازه باز مثل دیدن نیست؛ یعنی آنچه را که از دیدن برای شما پیدا میشود، با نقل صد هزار نفر هم پیدا نمیشود، یعنی بعینه برف را ببیند که دارد از آسمان میآید! آن دگرگونی و آن حالت نفسانی که از دیدن برای شما باشد، اگر صد میلیون نفر هم بیایند و بگویند که آقا دارد برف میآید، برای شما پیدا نمیشود، و باز دلتان یکطوری است؛ علم و یقین دارید، ولی باز دارید دنبال آن میگردید که خوب میشد اگر میدیدم! ترتیب اثر میدهید و شک هم ندارید، ولی آن حالت فرق میکند و متفاوت است!

