شرح و توضیح عالِم مُتَهَتِّک و جاهل مُتَنَسِّک (١)
7اینها خلاصه افرادی هستند که آن مسئلۀ اصلی را رها کردهاند و میآیند در مقابل امام علیه السّلام و صاف میایستند و استدلال میکنند! و حالا امام به او چه بگوید؟! خب هر کاری هم که نمیشود کرد! واقعاً ائمّه در عجیب دورانی بودند!
من یکوقت به مظلومیّت امام حسن حقیقتاً فکر میکردم و میدیدم چقدر حضرت مظلوم بود! جدّاً آدم تعجّب میکند که اطرافیان این حضرت چه کسانی بودند! بعد آدم میبیند نه، تعجّب ندارد، خودمان هم کمتر از آنها نیستیم! آخر تو که از پیغمبر شنیدی «الحَسَنُ و الحُسَینُ إمامانِ، قاما أو قَعَدا!»1 آخر تو دیگر چرا؟!
کیفیّت اطاعت سالک از دستورات اولیاء الهی
صحبت در این است که در هر نقطهای که ولیّ هست، ما باید در آنجا باشیم! به خصوصیّت آنجا چه کار داریم؟! ما دیگر چه توجّهی به خصوصیّت آن مکان داریم؟! این همان است که آن شب صحبتش را کردم که بعضیها خیال میکنند سلوک این است که انسان هر راهی را که میرود، یقین به صحّت آن داشته باشد! اگر یقین داشته باشی خب دیگر نیازی به استاد نداری! این دستوری که الآن استاد به تو میدهد باید یقین داشته باشی که برای تو مفید است؛ خب تو یقین داری؟! از کجا میدانی این دستوری که الآن استاد به تو میدهد برای تو خوب است؟! شاید استاد اشتباه کند! این امری که الآن استاد دارد میکند که شما این کار را انجام بده، آیا یقین به صحّت آن داری؟ اگر یقین داری پس چرا از او اطاعت میکنی؟! خودت برو انجام بده! چطور شد در بعضی از مطالبی که استاد میگوید، اگر به ذهنت نرسد، در آنها تشکیک میکنی؛ ولی دستورات سلوکی اینقدر آبکی و بیاهمّیت است که جزء یقینیات میرود؟! پس اینقدر این دستورات باید دستوراتِ بیتوجّهی باشد که گفتیم: حالا اگر بهجای یونسیّه، توحید گفت عیب ندارد؛ اگر بهجای توحید، زیارت عاشورا گفت عیب ندارد؛ بهجای زیارت عاشورا، دعای صباح گفت عیب ندارد؛ اینکه مسئلهای نیست و مهم نیست! حالا این را خواندی، آن را خواندی، بالأخره در همۀ اینها «اللَه» که هست، حالا این و آن خیلی فرقی نمیکند! امّا اگر استادت تو را به یک مسئلۀ اجتماعی امر کرد و تو بر خلافش داری حرکت میکنی، اینجا دیگر شکّ و شبهه شروع به پیدا شدن میکند که شاید استاد متوجّه نبوده است، شاید خلاف به او گفتند، شاید نظرش اینطور باشد، شاید ما اینطور بهتر رشد کنیم! خب آن اوّلی که مهمتر است، اوّلی با نفس تو کار دارد، اوّلی با ضمیر تو کار دارد؛ البتّه هر دو، منتها اوّلی دستور است، دستور خیلی مهم است! دستور یعنی تشکّل نفس به این ذکر و تصوّر نفس به این تصویر؛ خب اینکه مهمتر از آن بقیّه است! منتها چون این دستورات و این حرفها برای ما خیلی ارزش ندارد، میگوییم خب اگر بهجای توحید یونسیّه گفت، عیب ندارد، دیگر مسئلۀ مهمّی نیست!
- علل الشرائع، ج ١، ص ٢١١. اربعین در فرهنگ شیعه، ص ٥٧، تعلیقه:
«حسن و حسین هر دو اماماند، چه قیام کنند و چه سکوت نمایند!»
- علل الشرائع، ج ١، ص ٢١١. اربعین در فرهنگ شیعه، ص ٥٧، تعلیقه:

