اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

شرح و توضیح عالِم مُتَهَتِّک و جاهل مُتَنَسِّک (١)

15269
سال 1414
جلسات
نسخه عربی

شرح و توضیح عالِم مُتَهَتِّک و جاهل مُتَنَسِّک (١)

10
  • بسیاری از آن مسائلی که قبلاً مطرح بوده است به‌خاطر همین زود قضاوت‌کردن و تعجیل بوده است! آخر گاهی اوقات ممکن است این‌قدر لطیف و دقیق باشد! برای خود من مسائلی پیش آمده بود که قطعاً ـ یعنی دیگر هیچ مویی لای درزش نمی‌رود ـ اگر شخصی متوجّه می‌شد، حمل بر معنایی می‌کرد؛ درحالتی‌که اصلاً در فکر ما این‌چنین نبوده است! یعنی می‌خواهم بگویم حتّی از خود دیدن هم بالاتر است؛ حتّی اگر مسئله را دیدی!

  • اینجاست که ما نمی‌توانیم به صِرف أعمال ظاهری یک نفر نگاه کنیم، یعنی نمی‌شود برای ما حجّت باشد مگر اینکه یقینِ یقینِ یقین پیدا کنیم که این عمل بر این اساس از این شخص سرزده است؛ لذا نمی‌شود به عمل نگاه کرد!

  • ملاک حجّیت دستورات اولیاء الهی

  • پس این عقل می‌آید انسان را به شخصی می‌رساند که مدرکات آن شخص نباید از طریق ظاهر باشد، بلکه از طریق غیر ظاهر و از طریق جایی باشد که در آنجا خطا نیست. وقتی که به او رساند، حجّت تمام است! حتّی اگر ما انسدادی هم باشیم، ظن در اینجا منجّز می‌شود؛ هم منجّز می‌شود هم مؤمِّن، بنا بر اصطلاح آقایان. خب ما انسدادی که نیستیم، انفتاحی هستیم. اگر ما بر تحقّق این، ظن هم پیدا کنیم، در اینجا برای ما حجّت می‌شود؛ حالا چه برسد به اینکه ما رفتیم و بررسی کردیم و یقین پیدا کردیم.

  • امتناع از پذیرش حق و حکم عقل با وجود شناخت حقیقت

  • آنهایی که پیش پیغمبر بودند و پیغمبر را می‌شناختند، آنها یقین داشتند یا نداشتند؟! در سورۀ بقره می‌فرماید:

  • ﴿يَعۡرِفُونَهُۥ كَمَا يَعۡرِفُونَ أَبۡنَآءَهُمۡ﴾؛1 «همان‌طوری که بچّه‌هایشان را می‌شناختند، آن‌طوری پیغمبر را می‌شناختند!»

  • کسی در بچّه‌اش شک دارد؟! این از او متولّد شده است، دیگر شک ندارد؛ همین‌طوری پیغمبر را می‌شناختند، آن‌وقت زیر بار نمی‌رفتند! اگر یک‌خرده انصاف داشته باشی، وجدان داشته باشی و بخواهی دنبال بروی، عقلِ همان ابوسفیان می‌گوید: این درست است! همین ابوسفیان! ﴿يَعۡرِفُونَهُۥ كَمَا يَعۡرِفُونَ أَبۡنَآءَهُمۡ﴾، پیغمبر را می‌شناختند. اگر نمی‌شناختند، خدا عذابشان نمی‌کرد؛ خدا طبق مُدرکات عقاب می‌کند. اگر ابوسفیان واقعاً پیغمبر را تا آخر عمر به رسالت نمی‌شناخت و می‌گفت: خدایا، من نشناختم، چه‌کار کنم که نشناختم؟! نمی‌شناختم و آمدم با او جنگیدم! اگر این‌طور باشد، خدا با او کاری ندارد! ولی می‌گوید: می‌خواست بیاید و بت‌های ما را فلان کند و ریاست را از ما بگیرد؛ خب من رئیسم! چرا می‌خواهی بگیری؟! خب تو نباش، من باشم!

    1. سوره بقره (٢) آیه ١٤٦.