شرح و توضیح عالِم مُتَهَتِّک و جاهل مُتَنَسِّک (١)
6هارون میخواست موسی بن جعفر را بکشد، حضرت رفت!1 کجا داریم که موسی بن جعفر بر علیه هارون سرباز جمع کرد و نامه جمع کرد و شمشیر جمع کرد و پول جمع کرد؟! بیایید نشان بدهید! آن پسرش امام رضا که مأمون آمد اصلاً خود خلافت را با زور به حضرت تحمیل کند، حضرت گفت: «نمیخواهم!» دیگر مأمون گفت: «اگر ولایت عهدی را قبول نکنی، تو را میکشم!» حضرت گفت: «حالا اگر جای کشتن است، باشد به این شرایط قبول میکنم!»2
مطابقت دستورات اولیاء الهی بر واقع و مشیّت الهی
اینها اوضاع را میدانستند و به اوضاع وارد بودند، این ائمّه مجرای مشیّت پروردگار بودند؛ یعنی در عین اینکه میداند اوضاع چگونه است و چه نحوه است، در عین معرفت، وضع ظاهر را به بهترین نحوی که منافیِ با آن مشیّت پروردگار نباشد حرکت میدهد.
دیگران چون این را نمیدانند، میآیند خرابکاری میکنند. و حالا اینکه نمیدانند، به جای خود، اگر نهی هم داشته باشد باز گوش نمیدهند! چرا گوش نمیدهند؟! چون شاکله و نفس آنها طوری است که با این نوع از مسائل میسازد؛ آنوقت میآیند چهکار میکنند؟ مثل اینکه بنده دل درد دارم یا ناراحتی فلان دارم، خب الآن برای من چه خوب است؟ فرض کنید که آب جوش و نبات خوب است؛ خیلی خوب، آب جوش و نبات میخورم تا خوب میشوم و بعد هر کسی هم که دل درد میگیرد، میگویم: آقا آب جوش و نبات بخور! آخر شاید یک کسی آب جوش و نبات او را بکشد! اتّفاقاً بعضی دل دردها هست که نبات را باید با آب سرد خورد، نه با آب گرم.
آقا میفرمودند:
یک نفر در همدان متطبّب بود ولی دکتر نبود، سوار یک خری میشد و در خانهها میرفت؛ سابقاً از اینها بودند. رسمش این بود که وقتی بالای سر مریض میرفت، هرچه میل داشت میگفت بیاورند و بعد میگفت: همان را به مریض بدهید! یک روز بالای سر مریضی رفت، و تابستان هم بود و خیلی گرمش شده بود، گفت: «اینجا یک شربت آلبالو پیدا میشود؟!» (این قضیه واقعاً بوده است و شوخی نیست!) شربت آلبالو را خورد و گفت: بقیّۀ این را بدهید به این مریض بخورد! او هم این را میخورد و همانجا فی المجلس میمیرد! این شخص ترک هم بود، میگوید: «اللَه رحمت ایله!» خلاصه اجلش رسیده بود. خرش را سوار میشود و میرود خانهاش؛ آنها هم این را برمیدارند و میبرند.
- مناقب آل أبیطالب علیهم السّلام، ج ٤، ص ٣١١ و ٣٢٧.
- شرح الأخبار، ج ٣، ص ٣٤٠؛ عیون أخبار الرضا علیه السّلام، ج ٢، ص ١٤٠.

