شرح و توضیح عالِم مُتَهَتِّک و جاهل مُتَنَسِّک (١)
4لزوم سرسپردگی محض نزد اولیاء الهی
در قضیهای آقا به همه فرموده بودند که سر جایتان بنشینید و تکان نخورید! یک روز ما زیر کرسی نشسته بودیم، ایشان فرمودند:
همینطوری که زیر کرسی هستید بنشینید و از جایتان تکان نخورید! یک عدّه خون میدهند و یک عدّۀ دیگر میآیند بر سر این سفره مینشینند!
عین عبارت ایشان بود. آنوقت یک مشت آدم آمده بودند و داشتند به آقا استدلال میکردند! عجب تو شاگردِ آقا بودی، تو دیگر دنبال چه داری میگردی؟! اینها آمده بودند و استدلال میکردند! حالا آن عالم متهتّک را بعداً میگوییم، آن باشد طلبتان؛ فعلاً ما در آن جاهل متنسّک هستیم که همینطوری میآمدند و استدلال میکردند. یکی از همینهایی که ریشش را میتراشید، آمده بود و ریشی گذاشته بود تا ناف، و به آقا استدلال میکرد:
شما چرا نشستید؟! پس ما منتظر چه هستیم؟! منتظر اسلام هستیم؟! خب این اسلام از زمین درآمد دیگر! منتظر چه هستیم؟! مگر ما تا بهحال دعوت به اسلام نمیکردیم و مگر تا بهحال در همین دعای افتتاح هر شب نمیخواندیم: «اللَهُمَّ إنّا نَرغَبُ إلَیکَ...»؟! خب اینها همه بهخاطر این است که یک روز این دعاهایی که میخوانیم تجلّی و ظهور پیدا کند. آخر نشستن و با دعا و این حرفها که کار درست نمیشود! آخر یک قدمی هم برداریم!
اصلاً میآمد و در مقابل آقا استدلال میکرد! حالا آقا به او چه بگویند؟! بگویند: جان من، خب ما این دعاها را خودمان هم بلدیم، اصلاً ما به شما گفتیم بخوانید! از شما هم بیشتر خواندیم! ولی این دعا کدام اسلام را دارد تبلیغ میکند؟! بهخدا بنیعبّاس هم مسلمان بودند، یزید هم مسلمان بود، عمر هم مسلمان بود، ابابکر هم مسلمان بود؛ ولی صحبت در این است که کدام اسلام منویّ امام است؟!
دستور امام کاظم علیه السّلام بر تقیّه، و نافرمانی شاگردان آن حضرت
امام کاظم، موسی بن جعفر علیه السّلام، بارها به هشام بن حکم فرمودند:
تمام این مصیبتهایی که دارد بر سر ما اهل بیت میآید، از دست تو دارد میآید!

