اهمّیت ادب در سلوک
2أعوذُ باللَهِ منَ الشّیطانِ الرّجیم
بسمِ اللَه الرّحمنِ الرّحیم
الحمدُ لِلّه ربِّ العالمینَ و الصّلاةُ و السّلامُ علیٰ أشرَفِ المُرسَلینَ
و خاتمِ النّبیّینَ أبیالقاسمِ محمّدٍ و علیٰ آلِهِ الطّیِّبینَ الطّاهرینَ
و اللعنةُ علیٰ أعدائِهم أجمَعین
إلهی لا تُؤَدِّبنی بِعُقوبَتِکَ و لا تَمکُر بی فی حیلَتِکَ.1
جاودانگی و حیات کلام اولیاء الهی
این کلمات ائمّه علیهم السّلام همیشه زنده است و در هر مرحلهای با انسان هست؛ لذا هیچوقت تمامی ندارد و خستگی برنمیدارد و بهطور کلّی هر کسی به واقعیّت و نفسالامر اتّصال پیدا بکند، مطلبش همینطور است. من هر وقت کتابهای آقا را مطالعه میکنم، در آن مواردی که خودشان راجع به مسئلهای اظهار نظر کردهاند ـ نه نقلقولها، منقولات تفاوت میکند ـ در مطالب خود ایشان این مطلب را میبینم؛ یعنی هروقت نگاه میکنم، میبینم یک مطلب جدیدی برای من مطرح میشود. اتّفاقاً یادم هست که یک روز با ایشان راجع به مثنوی صحبت میکردیم، من به ایشان عرض کردم: آقا، هروقت مثنوی میخوانم، مطالب جدیدی به نظر میرسد!
یادم هست در همان بیمارستان قلب با خودمان مثنوی برده بودیم که وقتی ایشان استراحت کردند، مثنوی بخوانیم. ایشان گفتند: «آن کتاب در آنجا چیست؟» گفتم: مثنوی. گفتند: «هان! خوب شد آوردی! خواستم به تو بگویم که یکخرده در این بیمارستان مثنوی بخوانی!» و گفتند: «از اوّل آن شروع کن بخوان!»
آقا ما تا یک فصل همینطوری خواندیم! اشکالاتمان را هم میگرفتند که اینجا را اینطوری بخوان، کِش بده، اینجا را زود رد شو و...، و همۀ غلطهایمان را چه صوتی و چه غیرصوتی بیان میکردند. گاهی اوقات هم یک شعر را مطرح میکردند و چرندیات ما را اوّل گوش میکردند، بعد شروع میکردند خودشان تفسیر کردن و مطالبی بیان میکردند؛ یکدفعه میدیدی یک ساعت رفتند در آن مطلب، و من نوشتههایش را هم دارم. وقت و بیوقت هم داشت، ساعت ده یکدفعه میگفتند: «بخوان آقا سیّد محمّدمحسن!» یا دو ساعت به اذان، و خلاصه موقع طلوع آفتاب؛ صبحها که قرآن میخواندند و یک سوره جیرۀ هر روزمان بود.
- الإقبال بالأعمال الحسنة، ج ١، ص ١٥٧، فقرهای از دعای ابوحمزه ثمالی. اللَه شناسی، ج ١، ص ٢٤٨:
«ای خدای من، ادب کردن مرا از راه گوشمالی و عقوبتت قرار مده! و در راه چارهجویی و آزمایشی که از من میکنی، با من مکر و خدعه منما!»
- الإقبال بالأعمال الحسنة، ج ١، ص ١٥٧، فقرهای از دعای ابوحمزه ثمالی. اللَه شناسی، ج ١، ص ٢٤٨:

