اهمّیت ادب در سلوک
7خدا رحمت کند مرحوم آقای حدّاد میفرمودند:
آنچه به درد سلوک میخورد، فکر و عقل است؛ اینکه عقلتان زیاد بشود و قضیّه را بفهمد، بهدرد میخورد!
ایشان به من میفرمودند:
به عمل نگاه نکنید، ببینید او چقدر میفهمد و فهم سلوکیاش چقدر است؛ این مهم است!
ادراک کلام اولیاء الهی براساس سعۀ وجودی و تخیّلات جزئیّۀ افراد
لذا افرادی که در صدد هستند مشکلات خودشان را با سؤال و جواب و با پرسش و پاسخ و با مطرح کردن مشکلهای و مسئلهای حل بکنند، بدانند که هیچگاه به مقصود نخواهند رسید! دلیلش این است که آن جوابی که استاد میدهد، هیچوقت جوابی نیست که کما هو حَقُّه باشد؛ جوابی طبق تخیّل ما و طبق سعۀ ما است! اگر بخواهد آن جواب ما حَقُّه را بدهد، کسی نمیتواند آن جواب را تحمّل کند، و ما هم نمیتوانیم از محدوده خیال بیرون بیاییم؛ بنابراین مسائلی که سؤال میشود جنبۀ مقطعی و جزئی پیدا میکند، و جزئی هم هیچگاه راه به کلّی نمیبرد! در این جزئی و این مورد، در آن جزئی و آن مورد و.... و لذا من خودم بعینه و با چشم خودم دیدم و با گوش خودم شنیدم افرادی که به این نحو هستند، در قضاوتهایشان نسبت به آقا اشتباه میکنند! خیلی مشکل است که انسان از مسائل جزئی به کمالات کلّی پیببرد، مگر اینکه آنقدر با ولیّ خدا ممارست داشته باشد که خم و چم قضیه را بهدست آورده باشد، والاّ نمیشود.
روی این حساب، ما خیلی در صدد این نباشیم که صحبتی بشود و مطالبی مطرح بشود؛ آن چیزی که هست این است که حالا یکوقت این دستور است، خب این دستور عمل میشود و صحبت گفته میشود و من هم ابایی ندارم. مطلب از این قرار است که این مسائلی که مطرح میکنم، اینها مطالبی است که مطرح نمودنش برای این است که بالأخره اگر نفس مستعدّی هست، بتواند اینها را قبول کند. ما که طَرْفی نبستیم، حالا در هر صورت مانع خیر هم نباشیم.

