
اهمّیت ادب در سلوک
و توضیح مکر الهی
اهمّیت ادب در سلوک
15﴿وَمَكَرُواْ وَمَكَرَ ٱللَهُ﴾؛ ما میرویم مکر میکنیم؛ مطالب آقا را میشنویم، آنهایی که برای ما خوب است زود دنبالش میرویم، امّا آنهایی که نه، با شئونات ما درگیر است و با نفسانیّات ما در تضاد است و با موقعیّت ما در تصادم است، این کلّۀ کامپیوتری ما شروع میکند به نقشهکشیدن، و همینطور بالا میرود، پایین میآید، بالا میرود، پایین میآید، یکدفعه معادلۀ سه مجهولی را حل میکند! بله، پیدا کردم؛ اینطوری میروم، اینطوری میکنم و چهکار میکنم! درحالیکه ﴿وَٱللَهُ خَيۡرُ ٱلۡمٰكِرِينَ﴾؛ این نادان خبر ندارد از آن وقتی که کامپیوترت کار کرد، مکر خدا هم شروع شد!
نتیجهای که میخواستم بگویم این است که از همان موقعی که شروع کردی به اینکه چهکار کنم، داری پاتک میخوری و خبر نداری که داری میخوری! همین که میگویی میروم و این را میگویم، پاتک خوردی! نوش جانت باشد! منتها نادان، خبر نداری، یک آمپول به تو میزند و بیهوشی و نمیفهمی و صدایت درنمیآید! همین که رفتی نقشۀ دوم، یک کارد دیگر به طرفت آمد، نقشۀ سوم یک کارد دیگر، بعد نقشۀ آخر که تمام شد، پارهپاره افتادهای، الفاتحه! ﴿إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّآ إِلَيۡهِ رٰجِعُونَ﴾!1 تازه او خوشحال است که هم به دستور آقا عمل کردم و هم از موضع خودم پایین نیامدم؛ این را ببین!
مکر خدا چه زمانی شروع میشود؟ از وقتی که تو داری مکر میکنی شروع میشود؛ نه اینکه تو مکرت را کردی بعد خدا به تو پولتیک2 میزند، نه! از همان نفسِ فکر و نفسِ نقشهای که تو داری و از قدم اوّلی که میکشی برای اینکه تغییر بدهی! و این را میدانی! خودت را به ندانستن و جهل نزن! اگر نمیدانستی، این بازیها را درنمیآوردی! منظور آقا را میدانی و خوب هم میدانی، همهمان خوب میدانیم!
شخصی پیش من آمده بود و میگفت: «آقا به من گفتهاند: فلان کار را نکن! و من اینقدر دعا و استخاره کردم که خوب بیاید!» گفتم اگر تو میدانی که قضیّه یک جایش عیب دارد، دیگر دعا و استخاره ندارد، رهایش کن؛ شد شد، نشد نشد! میخواهی با دعا و استخاره، منویّ آقا را برگردانی؟! از همان موقعی که ما شروع کردیم امر ایشان را به نحو مطلوب پیاده کنیم، ﴿مَكَرَ ٱللَهُ﴾ شروع شده است! نه اینکه بعداً میدانی! درست مثل این میماند که با شخصی عداوتی دارید یا از او طلبی دارید، و در منزل او یک کاسۀ خیلی قیمتی هست و میدانید که یک مایع خیلی قیمتی هم در آن کاسه هست و فرض کنید که صد هزار تومان یا دویست هزار تومان یا ده میلیون خرج کرده است تا این مایع را بهدست بیاورد. بلند میشوید میروید آنجا و به هوای آب خوردن، همۀ مایع داخل آن کاسه را میخورید و تمام سرمایهاش را از بین میبرید! و حالا نگو که اصلاً داخل این کاسه سم است و خیال میکردید با ارزش است! با همان جرعهای که دارید میخورید، مکر او شروع شده است؛ یعنی همان نفسِ خوردن، پاتک اوست! هر جرعهای که داری میخوری، خیال میکنی داری به او مکر میکنی، ولی خبر نداری که او دارد به تو میزند! میگوید: بیخیال، بگذار بخورد؛ بخور، بخور بابا جان، آره خیلی شیرین است! تو داری به او میخندی، او هم دارد به تو میخندد! تو به او میخندی و میگویی: کلکش زدم و آن چیزی را که اینقدر برایش پول داده و خرج کرده بود، دارم میخورم و الآن سرمایهاش را از بین میبرم! داری به او مکر میکنی و داری به او میخندی؛ نقشه است دیگر! او هم از آن پشت مدام میخندد و هیچ نمیگوید! بخور، بله خیلی عالی است، برای تو خوب است! مدام میگوید: بخور! کِی معلوم میشود که کدامیک از شما برنده شدهاید؟ وقتی که میخوری و یکدفعه دراز به دراز روی زمین میافتی؛ آن موقع معلوم میشود که تو مکر کردی یا او!
- سوره بقره (٢) آیه ١٥٦.
- فرهنگ فارسی عمید: «سیاست، بهکار بردن تدبیر و مکر برای پیشبردن کاری و رسیدن به نتیجهای.»
