راه وصول به پروردگار متعال متوقف بر کنار گذاشتن نفسانیات
9ما میخواهیم هم خدا را داشته باشیم و هم خرما را داشته باشیم، هم از آن طرف برویم به سمت آن مکتب و مبانی و به سمت آن واقعیات، و هم موضع خودمان را داشته باشیم. این موضع خودمان را در پشت پستو در آن صندوق قایم کردیم بعد میرویم سراغ مرحوم آقا: آقا من چه کردم که شما این حرفها را زدید؟ ما چه کردیم که این حرفها را زدید؟ مرحوم آقا سرشان را پایین انداختند بعد گفتند: ما کاری با شما نداریم. بعد صحبتشان به اینجا کشیده شد که: شما اگر از این مسیر بخواهید تخطی کنید و به رأی خودت عمل کنید با سر به جهنم خواهی رفت. بعد آن شخص گفت: من نمیخواهم جهنمی بشوم. ایشان فرمودند: نمیخواهی جهنمی بشوی شما این کار را انجام بده. ـ درست همان نقطهای که در آن نقطه ضعف داشت ـ به ظاهر گفت بله. ولی همانموقع که گفت بله، من به دلم خطور کرد که این عمل نخواهد کرد.
وقتی که آن شخص رفت و مرحوم آقا از داخل اطاق آمدند در هال و سرسرا گفتم: آقاجان شما تصور میکنید که این عمل میکند؟ گفتند: نه آقا!! همانطور هم شد. چرا؟ این به ظاهر میآید پیش آقا، ولی در باطن خودش هم میآورد، خودش را در آن پشت و در آن صندوق قایم میکند و خودش را آن پشت نگه میدارد و إلاّ همان را که آقا فرمودند اگر میرفت و عمل میکرد همان شب کارش درست میشد؛ یعنی دیگر نیازی نبود که فردا برود مشغول شود و به آن دستور عمل کند، همان شب کارش درست میشد و به آنجا هم نمیرسید. چرا؟ چون وقتی که ولی خدا بداند که این شخص نفسش را کنار گذاشته دیگر نیازی نمیبیند به اینکه به او بگوید این را بکن و آن را نکن. همۀ اینها بهخاطر این است که آن نفس برگردد و اگر نخواهد فلهذا وقتی میرود به آنجا یکی دو روز مسائلی پیش میآید و بعد هم میزند زیر سلکات همه چی و بهطورکلی همه چیز را انکار میکند: اصلا کی گفته، چی گفته؟ کی گفته که این آقا درست میگوید؟ نخیر! حق با من است! کجای اسلام یک همچنین چیزی هست؟ ـ در نامه برای من نوشته بود ـ در کجای اسلام دستور دادهاند که باید یک همچنین چیزی بشود؟ مطلب شما مطلبی است بر خلاف نص ...!

