راه وصول به پروردگار متعال متوقف بر کنار گذاشتن نفسانیات
7آن روایتی که عرض کردم را تمام کنم بعد سراغ این بیایم. امام عسکری علیه السّلام میفرمایند: وَ لَکِنَّهُ يُقَيِّضُ لَهُ مُؤْمِنًا يَقِفُ بِهِ عَلَى الصَّوَابِ؛ خدا وقتی این شخص را ببیند یک مؤمنی را سر راهش قرار میدهد. حالا هر کس که باشد، عمامه ای باشد یا بدون عمامه، پیرمرد نود ساله باشد یا جوان بیست و سه ساله، وقتی قرار است خدا دستگیری بکند دستگیری میکند، هیچ تفاوتی برای خدا ندارد. به انحای وسایل: دارد میرود یک کیلو پرتقال بخرد یکدفعه میبیند در میوه فروشی یک جوانی هم آنجا ایستاده و نگاه میکند، میبیند چه جوان خوبی است، چقدر خوش سیما و چقدر ... سلامعلیکم، احوال شما، بهبه!! آن هم با او سلام و علیک میکند، خدا آن را هم در دل او میاندازد، همانطور که در دل این میاندازد که جواب خوب بدهد و خوب برخورد کند. بعد یکدفعه در میان حرفها آن جوان یک چیزی میگوید، عجب! این چه چیزی گفت؟ این چه مطلبی گفت؟ چرا من متوجه این نبودم؟ چرا تا بهحال به این مطلب نرسیده بودم؟ حالا شصت سال سن دارد ولی آن جوان بیست و سه سال دارد، خدا میخواهد از زبان او یک مطلب برسد. میگوید دست از سرت برنمیدارم و باید بیایی باهم رفیق بشویم، خیال نکن، گیر افتادی. نگاه میکند میبیند عجب جوانی، عجب حرفها و مطالبی میگوید، میآید و آن را میکِشد و به آن مطالب نگاه میکند حرفهاییکه میزند با فطرتش این حرفها میخواند.
چرا مردم به سمت انبیاء گرایش پیدا میکردند؟ چون میدیدند حرفهای انبیاء با فطرت آنها تناسب دارد. توجه کردید؟! شما اگر "خدا" بگویید اما در خدای شما غرض و مرض باشد مخاطب شما خواهد فهمید و به آن خدا روی نمیآورد و سراغ خدایی میرود که در آن غرض و مرض نباشد.
شما الان دارید به حرفهای من گوش میدهید و خیال میکنید که علی آباد هم شهری است! خیلیخب! این مقدار را ما به خودمان قبول میکنیم که شهری است عیبی ندارد! ولی اگر این حرفهای مرا که الان گوش میدهید و در آن دقت میکنید، به عنوان اینکه من فرزند آن بزرگ هستم و حتما یک خبری هم است، بالاخره یک حسابی هست... هیچ فایدهای ندارد و هیچ نتیجهای از این مطالب نمیگیرید و برای شما هیچ مفید نیست. کی برای شما مفید است؟ موقعی که شما این ارتباط را کنار بگذارید و این انتساب و وضعیت و موقعیت را کنار بگذارید و مطالبی که میگویم با فطرتتان بسنجید. من امشب زندهام و فردا به رحمت خدا میروم، باید ببینید حرف من آیا با موازین فطری و موازین وجدان و عقل شما میخورد یا نمیخورد؟ اگر خورد بپذیرید و اگر نه به همان مقداری که تناسب دارد به همان مقدار بپذیرید نه بیشتر، نه به عنوان اینکه فلانی پسر علامه است و نمیشود که حرف خلاف بزند! نه، شاید من هم حرف خلاف زدم، مگر بنده معصوم هستم؟ معصوم چهارده تا بیشتر نداشتیم، تمام شد، الان در دنیا یک معصوم داریم و بس! بقیه کشک هستند و یک نفر داریم، بنده هم جزء همان کشکها. پس شما روی حرف من باید نظر کنید، بر آن مطلبی که من میگویم باید نظر کنید، نه اینکه من فرزند که هستم... بله! پدر من مرد بزرگی بود و نظیرش هم نبود و نبود! رودربایستی هم نداریم، نظیرش نبود و مطالبش همه مطالب حق بود، همه از روی شهود و از روی واقع و حق مطالب را بیان میکردند و حسابش با بقیه فرق میکرد و این مطالب همه به جای خود، به من چه مربوط است؟ قضیه به من چه ارتباطی دارد؟ من خیلی بخواهم رسم امانت را رعایت کنم این است که آن مطالبی را که از ایشان شنیدم و احساس کردم و دیدم بدون اینکه در آنها دست ببرم بیایم اینها را بیان کنم. دیگر خودتان باید قضاوت کنید و بسنجید و خودتان باید رعایت کنید.

