راه وصول به پروردگار متعال متوقف بر کنار گذاشتن نفسانیات
6الان در راه که میآمدیم خدمت آقای دکتر میگفتم که آقا همه قضیه برگشت به نفس است، مسائل همه به نفس مربوط است، نه به علم است، نه به اطلاعات است، نه به عقل است، نه به فکر است، نه به انتساب است، همهاش به نفس برمیگردد، اگر این نفس در کار باشد پیامبر هم بیاید حرف پیامبر را هم نمیپذیرد. چرا؟ چون پای نفس در کار است. اگر پای نفس در کار نباشد در پنج دقیقه همه چیز حل میشود، اگر نفس در کار نباشد. بریم به داد نفس خود برسیم، اوّل برویم آن را حل کنیم و آن هم بالاخره با توسل [حل میشود]: خدایا خودت که ضعف و نقایص ما را میدانی، اوضاع ما را که میدانی، خودت ما را خلق کردی و اینطور درست کردی، پس خودت هم بیا دست ما را بگیر... وقتی قضیه نفس درست شد حالا هرچه میخواهی بگو، دیگر مشکل نداریم، وقتی قضیه نفس درست بشود دیگر مشکلی نیست، دیگر مطلبی نیست، دیگر اشکالی ندارد، بالا و پایین ندارد، دیگر اینقدر مقاله نوشتن و اینطرف و آنطرف پخش کردن ندارد، دیگر اینقدر کتاب نوشتن و سخنرانی ندارد. چرا؟ چون هم این و هم آن هر دو میدانند مطلب چیست، دیگر چه میخواهد بنویسد؟ پس همۀ این مقاله نوشتنها بخاطر این است که میخواهد پا روی حق بگذارد، از همان اوّل بسم اللَه آن پیدا است که دارد پا روی حق میگذارد، نیازی نیست تا آخرش انسان بخواند، چون خودش میداند که دارد دروغ میگوید، پس قضیه این نیست که این یا آن چه گفتند، قضیه این است که این داخل چه میگذرد، این نفس در چه موقعیت و در چه وضعیتی قرار دارد که حالا انسان بخواهد نسبت به او چه اقدامی انجام دهد.
حالا این آقا آمده بود خدمت مرحوم آقا که: آقا من چه کردم که شما با من اینگونه کردید؟ تو نمیدانی که چه کردی؟! تو پیغامهایی که آقا دادند به گوشت نرسیده است؟ و مخالفتهایی که کردی! خود من به تو پیغام [ایشان را] دادم، به گوشت نرسیده است؟ تو مخالفت نکردی؟ آقا به تو نگفتند این حرف را نزن و میزدی؟ به تو نگفتند این کار را نکن و کردی؟ حالا آمدهای میگویی من چه کردم؟ چیست؟ داری ملق و پشتک میزنی؟ جلوی قاضی ...

