راه وصول به پروردگار متعال متوقف بر کنار گذاشتن نفسانیات
10عجب! این پدر ما که سالها در حوزۀ قم و نجف بوده حالا تو باید بیایی و بگویی کجای اسلام دستور داده؟! اصلا کی گفته تو باید بیایی اینجا؟ برو سراغ آن آقایانی که به دستور اسلام عمل میکنند! برای چه اینجا آمدی؟ آنها بهتر میدانند و بهتر دستورات اسلام را عمل میکنند! برای چه در اینجا را زدی؟ پس چرا زنگ اینجا را زدی؟ آن آقایانی که به دستور اسلام عمل میکنند همانی است که این بلا را بر سر تو آوردهاند که تو را به اینجا کشیدهاند! تو جایی آمدی که او دارد به دل تو نگاه میکند و نفس تو نگاه میکند و آن آخر آخر ضمیرت را نگاه میکند و میگوید این کار را بکن. تو دستور اسلام داری به او یاد میدهی؟ این دستور اسلام است! آن تکلیف اسلام و آن قانون قرآن است! آن میخورد و دیگری نمیخورد! خیلی خب افراد هستند بلند شو برو این طرف و آن طرف و فردش را پیدا کن.
صحبت در این است که انسان وقتی که میخواهد برود پیش عالم در وهله اول باید از خود شروع کند، خودش را کنار بگذارد. حالا صحبت اینکه چه عالمی هست آن یک مطلب دیگری هست، خودش بحث دیگری دارد اگر خدا توفیق داد به آن خواهیم رسید. پس در وهلۀ اول این است که پیش از آنکه ما بخواهیم کتابهای اولیاء را باز کنیم، کتب ائمه را بخواهیم باز کنیم، روایات را مطالعه کنیم، پیش از آنکه بخواهیم قرآن را باز کنیم با این همه تأکیدهایی که بزرگان و اولیاء راجع به قرائت قرآن گفتهاند، قبل از اینکه ما برویم سراغ اینکه فلان شخص بزرگ، فلان عالم بزرگ چه گفته است، در نامهاش چه نوشته است، در خطاب او چه نوشته است...
مثل قضیهای که برای مرحوم سید احمد کربلایی در آن نامهای که برای آن شخص مینویسند آن [شخص] استدعا میکند که در فلان مطلب سلوکی و معرفتی هم یک مطالبی نوشته شود. مرحوم آسید احمد دستش میاندازد به او میگوید: برو پی کارت! تو آمدی اینجا میخواهی از من نوشته بگیری و کتاب بگیری! بنده خدا یک خط من، نه یک نامه، اگر نفست را کنار بگذاری و با صفای دلت جلو بیایی تو را زیرورو خواهد کرد، یک خط!

