راه وصول به پروردگار متعال متوقف بر کنار گذاشتن نفسانیات
3یک وقتی انسان یک رأیی دارد، یک نظری دارد، مجتهدی است ـ برای مجتهد مسلماً تقلید حرام است ـ و به یک رأی و نظری میرسد و واجب است که بر طبق آن عمل کند. دستور هم است و این اشکال ندارد. اگر شخصی از او سؤال بکند میگوید که رأی من این است میخواهی عمل کن و یا عمل نکن، مجبورت نمیکنم که بیایی از این نظر من تقلید کنید. یک وقتی میآید و به مردم میگوید بیایید از رأی من عمل کنید! این دومی مورد نظر است نه اولی، و إلاّ هر مجتهدی جایز نیست که بخواهد غیر از رأی خود را بیان کند. چرا؟ چون رأی دیگری در نزد او باطل است و او شرعاً نمیتواند یک رأی و حکم باطل را بیان کند. البته همانطور که عرض کردم این مطلب مباحث خودش را دارد و مباحث فنّی هم هست، ولی حضرت در اظهار فتوا ... یعنی فرض کنید یک شخصی ابلاغیه، نامه یا بیانیهای بدهد که نظر من این است، ایها الناس! بیایید به این رسالهای که نوشتم عمل بکنید! إن شاءاللَه مجزی است...!
و لا تَجعَل رَقَبَتَکَ لِلنّاسِ جِسرًا؛ هیچگاه گردن خودت را برای حرکت مردم جسر قرار نداده که مردم بیایند و سوار تو بشوند و بعد به آمالشان برسند و از تو کمک بگیرند و تو را واسطه قرار بدهند برای اینکه به آن اهداف غیر شرعی برسند. مثل چی؟ ابن زیاد میآید شریح قاضی را میخواند برای اینکه فتوا بدهد بر اینکه حسینبنعلی از دین و شریعت جدش خارج شده است و دفع او واجب است. خب چقدر گیرت آمد جناب شریح؟ یک کیسه طلا، با این یک کیسه طلا میآیی امضاء میکنی که دفع حسینبنعلی واجب است و بهواسطه این عمل تو افراد میآیند تجهیز جیوش میکنند، لشکر فراهم میکنند و حرکت به سوی کربلا میکنند و آن بساط و مسائل را بهوجود میآورند. کی به اهدافش رسیده است؟ ابن زیاد رسیده است و یزید و عمرسعد رسید - البته عمر سعد که نرسید و بدبخت شد - اینها رسیدند به آن هدفشان. پس از روی او عبور کردند و از او گذشتند و از او وسیله و آلت برای آن اهداف خودشان قرار دادند و بدبختی و لعن و وزر و وبال آخرت نصیب شریح میشود.

