لطف خدا در اجازۀ دعا نمودن به بندگان
13أُمِرَ النّاسُ بِالقِراءَةِ فی الصَّلاةِ لِئَلّا یکونَ القُرآنُ مَهجورا؛1 «مردم مأمور شدند که قرآن را در نماز بخوانند تا کتاب خدا مهجور نشود.»
یعنی دائماً هر کس در ذهنش تمام قرآن را داشته باشد. الآن اگر از میان ما قرآنهای روی زمین را برچیند، ما چقدر قرآن داریم؟ هیچ! قرآنمان فقط سورۀ حمد و ﴿قُلۡ هُوَ ٱللَّهُ أَحَدٌ﴾ و خیلی هم بیاییم بالا ﴿إِنَّآ أَنزَلۡنَٰهُ﴾ و اینها است، و بیش از این نیست. مراد از «ما قرآن داریم»، قرآن چاپی نیست، قرآن سینهای است:
﴿بَلۡ هُوَ ءَايَٰتُۢ بَيِّنَٰتٞ فِي صُدُورِ ٱلَّذِينَ أُوتُواْ ٱلۡعِلۡمَ وَمَا يَجۡحَدُ بَِٔايَٰتِنَآ إِلَّا ٱلظَّـٰلِمُونَ﴾؛2.«قرآن آیات بیّنات است در سینههای آن کسانی که صاحب علماند.»
هر کس به هر مقداری از قرآن در سینه داشته باشد، آن مقدار قرآن دارد، و الاّ ندارد. در زمان پیغمبر وقتی میگفتند فلان کس سورۀ بقره را از قرآن دارد، یعنی سورۀ بقره را میتواند بخواند؛ فلان کس دو جزء از قرآن را دارد، فلان کس سورۀ مریم را دارد، فلان کس سورۀ یسٓ را دارد، فلان کس همۀ قرآن را دارد! که اینها در خود زمان رسول خدا چند نفر بیشتر نبودند، فقط امیرالمؤمنین3 و ابنمسعود وأُبیّ بن کعب بودند،4 و همین؛ در درجۀ اوّل همینها بودند و دیگر کسی تمام قرآن را نداشت.
عُمَر بعد از اینکه خلیفه شد، باید در نمازها قرآن میخواند؛ او ده سال طول کشید تا سوره بقره را حفظ کند!5 و حساب کردهاند که اگر همۀ قرآن را میخواست حفظ کند صد و پنجاه سال طول میکشید، چون ده سال طول کشید تا سورۀ بقره را حفظ کند.
قرائت قرآن در نماز ار روی مصحف
خب بیاییم سر مطلب، اینکه بایستی انسان قرآن را در نماز بخواند و سورههای مختلف بخواند و از هر جای قرآن هم که میخواهد بخواند و اگر هم احیاناً حفظ نیست از روی قرآن بخواند. قرآن خواندن انسان در نماز از روی مصحف اشکال ندارد و نماز هم صحیح است؛ خواه در نماز واجب باشد و خواه در نمازهای نافله. و آن بهتر است از اینکه انسان فقط به ﴿قُلۡ هُوَ ٱللَّهُ أَحَدٌ﴾ اکتفا کند؛ اکتفا کردن به ﴿قُلۡ هُوَ ٱللَّهُ أَحَدٌ﴾ ترک قرآن است! انسان قرآن را اصلاً انداخته دور و ترک کرده است!
- من لا یحضره الفقیه، ج ١، ص ٣١٠.
- سوره عنکبوت (٢٩) آیه ٤٩.
- کتاب سلیم بن قیس الهلالی، ج ٢، ص ٨٠٢:
«قالَ أبانٌ عَن سُلَیمٍ، قالَ: جَلَستُ إلیٰ عَلِیٍّ علیه السّلام بِالکوفَةِ فی المَسجِدِ و النّاسُ حَولَهُ، فَقالَ علیه السّلام: ”سَلونی قَبلَ أن تَفقِدونی! سَلونی عَن کِتابِ اللهِ! فَوَاللهِ ما نَزَلَت آیَةٌ مِن کِتابِ اللهِ إلَّا و قَد أقرَأنیها رَسولُ اللهِ صلّی الله علیه و آله و سلّم و عَلَّمَنی تَأویلَها!“
فَقالَ ابنُالکَوّاءِ: فَما کانَ یَنزِلُ عَلَیهِ و أنتَ غَائِبٌ؟
فَقالَ علیه السّلام: ”بَلیٰ، یَحفَظُ عَلَیَّ مَا غِبتُ عَنهُ، فَإذا قَدِمتُ عَلَیهِ قالَ صلّی الله علیه و آله و سلّم لی: [یا عَلِیُّ] أنزَلَ اللهُ بَعدَکَ کَذا و کَذا فَیُقرِئُنیهِ، و تَأویلُهُ کَذا و کَذا فَیُعَلِّمُنیه.“» - السنن الکبری، ج ٥، ص ٩؛ تفسیر الصافی، ج ١، ص ٥٤؛ تفسیر المیزان، ج ١٢، ص ١٢٠.
- تاریخ الإسلام، ج ٣، ص ٢٦٧:
«قال ابنعمر: تعلّم عمر البقرة فی اثنتیعشرة سنة، فلمّا تعلّمها نحر جزورًا.»

