عرفان یعنی عبور از انانیت و نفسانیّات
12نه این پیغام را من باید در جلسه اعلام کنم! چرا شما آمدی گفتی؟!
آقا به من فرمودند.
نه، شما باید اول به من بگویی! ـ بوده هان شوخی نمیکنم! ـ
چرا؟ آقا حالا تو را مسئول جلسه کردند چیزی به تو اضافه شده؟ مسئول یعنی چی؟ اینکه جلسه در جایی هست افراد را خبر کنید، آقا هفته دیگر... همین تمام شد و رفت. چه خبر است؟! چیزی نبوده که... مسئول جلسه!
چندی پیش بود یکی از مخدرات ـ خدا حفظش کند ـ برای بنده نامهای داده بود که آقا من چه کاری انجام بدهم که قابلیت مسئولیت جلسه را پیدا کنم؟ گفتم اگر کار انجام دادن است تمام کارهایی که انجام میدادی همه را بگذار زمین، هیچ نمیخواهد. مسئول چیه؟! تمام دردسر است، بنشین سر جایت، برو آن گوشه بنشین حالت را بکن، بلند شو برو. آقا بنده چه کاری انجام بدهم که قابلیت ... گفتم: دعا کن خدا این مسئولیت را از بنده هم بگیرد راحت! توجه میکنید؟!
باید اول به من بگویی، بعد من تشخیص بدهم که چه کسی بگوید چه کسی نگوید چه گفته شود؟ بعد او هم رو کرد گفت ببخشید ما این را یاد نگرفتیم. حالا آدم بنشیند در این مجلس دعای سمات هم گوش بدهد و بنشیند و گریه هم بکند، همین مسئول گریه میکرد، حالا این چقدر رشد کرده؟ ابدا، اصلا رشد نکرده. ای کاش این گریه را نمیکرد اما این حال را هم نداشت. ای کاش این حالی که در خود میدید... اینها همه چیست؟
رفقا اینها همه اسراری است که از مرحوم پدرم شنیدم دارم به شما میگویم ـ میخواهم دیگر امشب این مسائل را دیگر خیلی پیچیده تمامش کنم ـ اینها رموز سیر است؛ انسان مواردی پیدا میشود که شیطان میآید و او را به گریه درمیآورد، حافظ میخواند گریه میکند اما آن که دارد گریه میکند شیطان است. دعای سمات میخواند گریه میکند اما آن شیطان است. خودش را میتواند محک بزند، اگر یک همچنین موقعیتی را از او گرفتند باز این حال را دارد یا ندارد؟ میبیند ندارد. پس این چه بود؟ آن دعا که همان دعاست تغییری نکرده، پس آن گریهای که میکردی، آن حالی که داشتی، آن توجهی که داشتی توجه به خود بود نه توجه به او. چون توجه به او هرچه از تعلقات کم بشود لطیفتر میشود.

