عرفان یعنی عبور از انانیت و نفسانیّات
9این معلوم میشود در تمام این مدتها داشته در نفس حرکت میکرده؛ حرکت در نفس یعنی حرکت در هوا، یعنی حرکت در عالم توهم و عالم تخیل و عالم أنانیت و فرعونیت. حتما لازم نیست که شمشیر دست بگیری، حتما لازم نیست که تفنگ دست بگیری، هزار شمشیر در درون خودت در این بیست سال و سی سال هی انباشته کردی، هزار تفنگ و توپ و تانک ـ آن عبارت مرحوم آقا یادتان میآید؟ در جلد اول اسرارملکوت آوردم1 که بعضیها مثل تانک میمانند ـ این تانک تا وقتی بنزین در آن است له میکند و میرود جلو، وقتیکه بنزینش تمام بشود... گفتند حیوان، ببر و پلنگ آهویی را میگیرد و میدرد و میخورد و ول میکند میرود، خیلی ما دیدیم در عکس و اینها هست، آهو اینجاست پلنگ هم آنجاست سیر است کاری ندارد، آهو هم از کنار آب میخورد اینطور نیست که تا ببیند حمله کند. گرسنهاش بشود خب خدا گفته رزق تو هم اینهاست. ولی میگفتند بعضی از انسانها ببر و پلنگ نیستند، تشبیه به پلنگ غلط است، تانک هستند تانک چطوری است؟ تانک تا وقتی روشنش میکنند راه میافتد حالا آن توپی که میزند به جای خود، تا وقتیکه بنزین دارد میرود جلو هر چی باشد صاف میکند و میرود، بعضیها اینجوری هستند؛ یعنی نفس یک نفسی است که این حد یقف ندارد، ترمز ندارد، اصلا له میکند، این را له میکند.
میگفتند صدام وقتی به او میگفتند که در فلانجا یک عده شورش کردند ـ در احوالاتش میخواندم ـ میگفت مثلا اینها چند نفرند؟ میگفت مثلا سی نفر از اینها اعتراض کردند. میگفت نه محاکمهای و [نه دادگاهی] میگفت همه این سی نفر را راحتشان کنید. بعد میگفتند که مثلا در فلان جا پنجاه نفر هستند. میگفت آن پنجاه نفر را راحت کنید. هیچ حدی نداشت که حالا مثلا یک نفر از آن سی نفر... میگفت نه، همه سی نفر راحت! همه آن پنجاه نفر راحت! تا جایی که رفع فتنه بشود! وقتی که رفع فتنه شد آن وقت دیگر خیال ایشان هم راحت میشد و دیگر مشکلی نبود. حالا بعضیها همین هستند؛ یعنی راحت، تا جایی که این نفس بخواهد.
- اسرار ملکوت، ج ١، ص ١١٢

