معنای مغبون در فرمایشات معصومین علیهم السلام
9اما هزار و دویست سال دارد میگذرد، همه ما میگوییم به حُر آفرین، همه ما به او میگوییم بارک الله، همه ما میگوییم اینهایی که آمدند و پذیرش کردند خطای خود را پذیرش کردند، چه کاری کردند، همه ما اینها را تحسین میکنیم، همه ما امید شفاعت به اینها پیدا میکنیم. یک حُر که خودش آمده این بساط را راه انداخته، این جریان را او آمده راه انداخته بعد بلند شود در روز عاشورا ... چرا؟ چون دلش صاف بود، سفت نشده بود ـ همانطوری که عرض کردم ـ این مدت درست است که کارش خلاف بود، جلوی امام حسین را گرفتن خلاف است، لشگر راه انداختن خلاف است، ولی در نیتش از همان موقع که این لشگر را راه میاندازد، از همان موقع که میآید، همان روزهایی که میگذرد، در تمامش در این است که میآییم جلوی پسر پیغمبر را میگیریم نمیگذاریم برود جای دیگر که مثلا افراد و اعوان و اینها جمع کند بعد آنها را در حصر قرار میدهد و بعد هم با یک صحبت و این چیزها مسئله را به خیر و سلامتی تمام میکنیم. از اول این در نیتش نبود که بلند شود بیاید جلوی امام حسین را بگیرد و به قتل برساند. لذا در روز عاشورا دید این قضیه دارد جور دیگر میشود، آمد پیش عمرسعد گفت حساب و کتابت چیست؟ گفت حساب و کتاب نداریم، سی هزار نفر را آوردیم اینجا بیخود که نمیخواهیم علاف کنیم! تمام! یا میپذیرد بیعت با یزید را و تسلیم ما میشود و ما به عنوان برده و عبد میبریم پیش ابن زیاد و پیش یزید، هر کاری که آنها بکنند، یا کمترین چیز این است که تمام سرها را از بدن جدا میکنیم. جدی دارد میگوید، این دارد جدی حرف میزند. تمام معادلاتش همه به هم ریخت، همه آنچه را که در ذهنش بود: میآییم چه میکنیم، صلح میکنیم، صحبت و مذاکره میکنیم، همهاش ریخت به هم و رسید به اینجایی که اِ اِ باید بیاییم بلند شویم جلوی پسر پیغمبر شمشیر بکشیم. نه، این نمیشود، این کار را نمیشود. حالا افراد را آوردیم جواب افراد را چه بدهیم؟ گفت افراد چیست؟ گور پدر افراد. این افراد حالا به او میگویند آقا چرا تا حالا این کار را کردی؟ بنده خدا من دو روز دیگر دارم از این دنیا میروم هیچکدام از اینها به داد من نمیرسد. گور پدر همه اینها! هر کسی میخواهد راه خودش را برود برود.

