معنای مغبون در فرمایشات معصومین علیهم السلام
11[امیرالمؤمنین] کاملا به این نکته رسیده؛ امشب یا هست یا نیست. اگر نیست پس من دغدغه چه را داشته باشم؟ اگر هم هست با چه چیزی میتوانم از تقدیر جلوگیری کنم؟ لذا میآید قاتل خودش را هم بیدار میکند: بلند شو، نماز بخوان، تکلیفت را، میدانم در زیر شکم خود چه پنهان کردهای که با آن آسمانها به لرزه درخواهد آمد. این را هم میگوید، قشنگ، همه را میگویند، همه مسائل را بیان میکنند، میآیند و شروع میکنند به نماز خواندن. باور کنید به جان خودش قسم، آن نافلهای که میخواند: الله اکبر، بسم الله الرحمن الرحیم، الحمدلله رب العالمین... با آن نافلهای که دیشب میخواند هیچ فرقی نکرد، هیچ فرقی، هر دو تا یکی بود.
حالا اگر ما باشیم، بر فرض خیلی هنر کنیم، تسلیم باشیم، حالا در دلمان هم دیگر دغدغه نداریم وای وای الان کی میزند، اگر فرار نکنیم (اصلا فرار میکنیم آن که در کوفه است بلند میشویم میرویم در استرالیا که از دست عزرائیل فرار کنیم، استرالیا دیگر نمیتواند بیاید لابد فقط کوفه مأموریت دارد] اگر فرار نکنیم، خیلی مرد خدا باشیم، خیلی قوت قلب داشته باشیم، خیلی هنر بکنیم، خیلی مردش باشیم بیاییم بایستیم ... که الان میزند، موقع حمد میزند؟ یا موقع سجده؟ ولی امیرالمؤمنین هیچ، انگار نه انگار، که الان چند دقیقه دیگر، چند لحظه دیگر این شمشیرش فرود میآید. حالا میخواهید سؤال کنید، من که نظرم این است، حالا برویم از خود حضرت سؤال کنیم: هیچ تغییری، خاطرهای...؟ میگوید نه آقاجان من تازه خوشتر هم بودم. باید هم باشد، آنها حسابشان فرق میکرد.
مولانا رحمت الله علیه، رضوان الله چه میگوید واقعا:
آن که مردن پیش جانش مَهلَکِه است نهی لا تُلقُوا نگیرد او به دست
آن که مردن را هلاکت میداند مثل ما، آن میآید تا یک چیزی میشود فرض بکنید که آقا لا تلقوا خودتان را به هلاکت نیندازید، جنگ نروید، جهاد نکنید از خانه بیرون نیایید ابن ملجم است، ایستاده آنجا شمشیرش را تیز کرده، چون گفته شد، صادق مصدقی گفته و این انجام خواهد شد، اما آن کسی که مردن برای خودش هلاکت نیست اصلا پرواز است، مثل سیدالشهدا که راجع به سیدالشهدا میفرماید:

