معنای مغبون در فرمایشات معصومین علیهم السلام
18من چند شب پیش در مشهد در جمعی بودیم خدمت رفقا میگفتم در روز عاشورا مگر ملائکه مقرب جبرائیل و اینها نیامدند و به سیدالشهدا نگفتند که یابن الرسول الله شما اراده بکن اگر میخواهی ما تمام اینها لشگر را کن فیکون میکنیم و حضرت فرمودند: نه آن تقدیر خدا و مشیت خدا بالاتر است. رضا الله رضانا اهل البیت؛ رضایت خدا رضایت ماست، تسلیم در قبال راهی که خدا انتخاب کرده. معلوم است جبرائیل عقلش نمیرسید که آمده بود وگرنه نمیآمد، پس معلوم است امام چیزی را درک میکند که ملک مقرب درک نمیکند، امام یک افقی را در نظر گرفته که جبرائیل نمیداند وگرنه اگر جبرائیل میدانست که چه خبر است آن [مقام] نمیآمد بگوید که یابن الرسول الله بیا جریان کربلا را ما برگردانیم! یعنی این مطالب امام حسین نرسد، این قضایا نرسد، اینها نرسد. حضرت فرمودند نه، تو کجای کار هستی، تو کجای کار هستی، اگر قرار باشد من جریان کربلا را برگردانم که نیاز به تو ندارم، جبرئیلی بخواهد بیاید و عزرائیلی بخواهد و اسرافیلی بیاید و ملائکه مقربی بیاید، به یک پلک به هم زدن همه عالم را من کن فیکون میکنم، نیاز ندارم.
پس امام به چه فکر میکرد؟ چه هدفی را مورد نظر داشت، چه چیزی را دنبال میکرد که حتی جبرائیل هم نمیفهمید؟ و آن جبرائیل در افق آن علم لایتناهی که خدا به او داده بود هنوز به این قضیه نرسیده بود. چون تمام علوم همه ناشی از جبرائیل است، مبدأیت علم جبرائیل است و آن اسم عالم پروردگار ظهورش در جناب حضرت جبرائیل است که آن ملک وحی است، برای پیغمبر وحی میآورد، برای انبیاء وحی میآورد، علوم انبیاء را این میآید افاضه میکند، اما در جریان کربلا جبرائیل نمیتواند بیاید جلو قدم به قدم با سیدالشهدا. میگوید من بیایم کربلا را عوض کنم، اسرافیل میآید میگوید من بیایم جریان کربلا را تغییر بدهم، حضرت میگوید ما برای این کربلا روزشماری میکردیم حالا تو میگویی من بیایم جریان را عوض کنم؟

